عبد الرزاق اللاهيجي

334

گوهر مراد ( فارسى )

و بدان كه با آنكه واجب الوجود تعالى عالم به جزئيات است به علم حضورى « 1 » ، چنان كه سابقا تحقيق آن كرديم ليكن چون حدوث امور مذكوره محتاج به تحريك مادّه و تصرّف در طبايع است و مباشرت تحريك و تصرّف مذكور لايق به جناب مقدس كبريا نه ؛ لهذا محقّقين احداث امور مذكوره را بىواسطه نسبت به جلال كبريائى ندهند و حدوث اين امور را نيز چون ساير حوادث مستند به وسايط سازند ، و اين معنى منافى قول به فاعل مختار نيست ، چنان كه امام فخر رازى و اكثر متكلمين توهّم كرده‌اند . و اما سر انتفاع از زيارت قبور و اتيان مشاهد آن است كه نفس را دو گونه علاقه با بدن حاصل است : يكى از جهت صورت شخصيّه بدن معيّن مخصوص و به موت لا محاله اين علاقه منقطع شود ؛ و ديگر از جهت مادّه محفوظة التشخص في ضمن أيّة صورة كانت بدنيّة ، أو ترابيّة أو غير ذلك ؛ و اين علاقه به موت باطل نشود بلكه باقى ماند . پس نفس مفارقت كرده از بدن ، هميشه متوجّه و متوقّع مادهء بدنيهء خود باشد ، از مقولهء سفر كرده كه ياد خانه و منزل خود كند . پس هرگاه نفس مؤمن و صالح باشد و بالجمله كمالى و طهارتى و علمى و عملى كسب كرده بود ، هرآينه مورد اشراقات انوار الهيّه و فيوضات ربّانيّه گردد و نفس زائر نيز هرگاه به توجّه تمام به مرقد « 2 » مزور حاضر شود و اين حضور مرقد « 3 » را حضور و صحبت او داند لا محاله از فيض وارد به نفس مزور پرتوى در « 4 » نفس زائر افتد و به قدر استعداد ، لا محاله منتفع شود . و از مسلميّت اين معنى است كه ، جميع عقلا در همهء ازمنه ، اين عادت را مراعات مىكرده‌اند و اتيان مشاهد و مزارات مىنموده‌اند و در آن امكنه صلات و صيام و صدقه بجا مىآورده ، و آثار عجيبه و منافع عظيمه مىيافته .

--> ( 1 ) الف : ضرورى . ( 2 ) الف : مراقد . ( 3 ) الف : مراقد . ( 4 ) الف : بر .