عبد الرزاق اللاهيجي
328
گوهر مراد ( فارسى )
فتظلموه و لكن قولوا الخير بتوفيق اللّه ، و الشّر بخذلان اللّه و كلّ سابق في علم اللّه » . « 1 » يعنى مگوييد كه خداى تعالى بندگان را به خودشان گذاشت و فعل ايشان را تفويض به ايشان كرد كه اگر چنين گوييد هرآينه خداى تعالى را ضعيف و عاجز گردانيده خواهيد بود در مملكت خود ؛ و نيز مگوييد ؛ كه خداى تعالى بندگان را جبر كرد بر فعل معاصى كه اگر چنين گوييد هرآينه خداى تعالى را ظالم گردانيده خواهيد بود ، بلكه بگوئيد ، كه فعل خير به توفيق خداست و فعل شر به خذلان خدا ، و هر كدام از خير و شرّ در ازل معلوم خدا بود ، بىآنكه علم او سبب فعل بوده باشد . و بيان كيفيّت توفيق و خذلان آن است كه از خداى تعالى امر و نهى و وعد و وعيد صادر شد و داعى شد مر بندگان « 2 » را بر ارادهء فعل خير و ترك شرّ ، كه اگر امور مذكوره صادر نمىشد ، داعى به هم نمىرسيد ، اگر چه ممكن بود به هم رسيدنش ، و با وجود آن ممكن است به هم نرسيدنش ، و لهذا جبر لازم نيايد ، ليكن با وجود امور مذكوره نزديكتر شدند به فعل خير « 3 » ، و اين است معنى توفيق ، چه توفيق مهيّا كردن اسباب است و به وجود امور مذكوره اسباب ارادهء فعل خير مهيّا باشد . و مريدان را امور مذكوره ، داعى نشود بر ارادهء نيكى و ترك بدى ؛ با آنكه تواند بود و اين از سوء اختيار ايشان باشد و خداى تعالى ايشان را جبر نكند بر اراده نيكى ، بلكه ايشان را به بدى ايشان واگذارد و معنى خذلان همين باشد . و از آنچه گفتيم ظاهر شد كه اسباب توفيق مشترك است ميان نيكان و بدان ؛ ليكن بدان پذيراى آن نباشند و موجب خذلان ايشان شود و نيكان قبول آن كنند و سبب توفيق ايشان گردد .
--> ( 1 ) احتجاج طبرسى 1 / 493 حديث 122 و بحار الأنوار 5 / 95 حديث 16 . ( 2 ) ب ، ج : نيكان . ( 3 ) ج : « خير » ندارد .