عبد الرزاق اللاهيجي

321

گوهر مراد ( فارسى )

حديث آن است كه بعد از انصراف از حرب صفين ، شيخى كه در آن سفر همراه بود از حضرت سؤال كرد كه يا امير المؤمنين خبر ده مرا از رفتن ما به شام كه به قضا و قدر الهى بود يا نه ؟ حضرت فرمود : نعم يا شيخ ، به هيچ بلندى بر نرفتيد و به هيچ پستى فرو نيامديد ، مگر به قضا و قدر خداى تعالى ، شيخ گفت : پس رنج من نزد خداى تعالى محسوب نبود و مرا هيچ اجرى نباشد ؟ حضرت فرمود : به تحقيق كه عظيم گردانيده « 1 » است اجر شما در مسير و منقلب شما كه به ارادهء خود رفتيد ، و اطاعت امام خود كرديد و در اين رفتن مجبور نبوديد . شيخ گفت : چون مجبور نبوديم « 2 » و حال آنكه قضا و قدر ما را برد ؟ حضرت فرمود : مگر قضاى حتم و قدر لازم گمان كرده‌اى ؟ چنين نيست ؛ كه اگر كه چنين بودى هرآينه باطل شدى ، وعد و وعيد ثواب و عقاب ، و امر و نهى از خداى تعالى . اين اعتقاد اخوان عبده اوثان و جنود الشيطان است ، بلكه امر خداى تعالى تخيير است و نهى خداى تعالى تحذير ؛ نه مغلوب عاصى است و نه مكره مطيع ؛ و ارسال رسل و انزال كتب ؛ از روى هزل و بازى ننموده و خلق سماوات و ارض به باطل نكرده ؛ ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ . « 3 » پس شيخ به غايت مسرور شد و گفت : أنت الإمام الّذي نرجوا بطاعته * يوم النّشور من الرّحمن رضوانا أوضحت من ديننا ما كان ملتبسا * جزاك ربّك عنّا فيه إحسانا « 4 » يعنى تويى آن امامى كه از « 5 » طاعت او « 6 » اميد از خداوند داريم ، رضوان . ز تو مشگل دين ما گشت واضح ، جزاى تو احسان دهد ربّ احسان

--> ( 1 ) الف : شده . ( 2 ) ب ، ج : نبودم . ( 3 ) ص 38 / 27 . ( 4 ) بحار الأنوار 5 / 95 و 96 . ( 5 ) ب : با . ( 6 ) ج : تو .