عبد الرزاق اللاهيجي

313

گوهر مراد ( فارسى )

فصل دهم از باب سوّم از مقالهء دوّم در ذكر بعضى از حكمتها كه مشتمل است نظام كلّ بر آن شيخ در كتاب مبدأ و معاد گفته : كه چون علم حق تعالى به نظام خير علمى است كه هيچ‌گونه نقصى در او نيست ، و اين علم سبب و علّت وجود اشياست در خارج ؛ پس نظام وجود « 1 » كلّ در غايت اتقان و احكام واقع شده ؛ و ممكن نيست خيريّتى براى كل ، بهتر از وجهى كه واقع است كل بر آن . و هر موجودى از موجودات واقع است ، بر آنچه سزاوار است مر او را ، اگر فاعل است بر نحوى از انحاء فاعليّت كه در خور است مر او را ؛ و اگر منفعل است بر نحوى از انفعال كه سزاوار است مر او را ، و اگر مكانى است در مكانى كه لايق به اوست ؛ و اگر زمانى است در زمانى كه مصلحت اوست ؛ و اگر قابل اضداد است مقسوم است ، در ميان ضدين على السويّة . پس اگر متلبس به احدهما بالفعل از شأن اوست تلبس به آن ديگر بالقوة ، و آنچه بالقوه است مستحق آن است كه به فعل آيد در وقتى ، و به جهت هر كدام آماده است اسباب و شرايط در خور آن ، و هر موجودى را كه عارض « 2 » شود زوال از كمال خود به

--> ( 1 ) ب : « وجود » ندارد . ( 2 ) ب : حادث .