عبد الرزاق اللاهيجي

311

گوهر مراد ( فارسى )

تماميّت وجود و فعليت كمال وجود خود است ، پس خير مطلق ، تماميت و كماليت وجود باشد و در مقابلش شرّ نيست مگر نقص وجود ، و نقصان كمال وجود . پس شرّ راجع شود به عدم ، يا عدم ذات ، يا عدم امرى كه صلاح حال ذات و كمال وى باشد . و واجب الوجود عين وجود تام بالفعل « 1 » كامل است ؛ هم به حسب ذات و هم به حسب كمالات ذات ، به حيثيتى كه امكان و « 2 » بالقوه و عدمى به وجهى ، از وجوه در او متحقق نيست « 3 » . پس واجب الوجود خير محض باشد و هيچ موجودى به غير از واجب الوجود ، خير محض نتواند بود ، و هر چه خير محض باشد ، صادر نتواند شد از او مگر خير محض ؛ به سبب « 4 » آنكه جهت صدور شرّ كه عدم است در او متحقق نيست تا به آن جهت شرّ از او صادر تواند شد ؛ بلكه موجود تا خود مشوب « 5 » به شرّيت و عدم نباشد ، صدور شرّ از او ممكن نباشد ، و ظاهر است كه سبب نظام كل ، اعنى مجموع موجودات من حيث المجموع ، نيست مگر واجب الوجود « 6 » اگر چه بعضى از موجودات سبب و واسطه وجود بعضى ديگرند ؛ امّا مجموع من حيث المجموع ، مستند نيست « 7 » مگر به واجب الوجود ؛ پس نظام كل ، خير محض باشد ؛ و چون خير محض باشد ، لا محاله مشتمل باشد بر خيرات و منافع مذكوره و مصالح و حكمتهاى متحققه بر وجهى كه اتم از آن ممكن نيست . چه امكان نظامى اتم از اين نظام واقع باطل است ، بنابر آنكه لازم آيد كه اين نظام موجود ، ناتمام باشد و چون ناتمام باشد لا محاله شرّ باشد ، و چون شر باشد صدورش از واجب الوجود ممتنع باشد . پس ايجاد واجب الوجود مر نظام كل را بنابر خيريّت نظام كل باشد ، چه واجب الوجود خير محض است و با وجود

--> ( 1 ) الف : الفعل . ( 2 ) الف : « و » ندارد . ( 3 ) ج : « نيست » ندارد . ( 4 ) ب : به جهت . ( 5 ) ج : منسوب . ( 6 ) ج : و . ( 7 ) الف : نيستند .