عبد الرزاق اللاهيجي

285

گوهر مراد ( فارسى )

اعتقادات حقّه بوده باشد ، همان نور بالقوه ، نورى شود بالفعل كه به آن نور ، همهء شنيده‌ها ديده شود ، و همهء چيزها به عين رسد . اللّهمّ بلّغنا إلى ذلك المقام العالي ، باخراجنا عن هذا المنزل الفاني البالي . و چون چنين دانستى ، منافاتى ميان آنچه در اين مقام مذكور شد و ميان آنچه سابقا در مقدّمه كتاب ، مبيّن گشت نيابى . و چنانچه اشاره به آن شد گمان آن است كه مراد ايشان از وحدت وجود ، رمزى است كه از كيفيّت صدور و شدّت ارتباط معلول به علّت و قيّوميّت علّت مر معلول را . مثلا اگر كسى گويد كه حرارت نارى است تنزّل كرده و بلّت ، مائى « 1 » است كه متطوّر به طور بلّت « 2 » شده و در حقيقت نار و حرارت از سنخ واحدند و بلّت و مائيّت در جوهر متّحد ، هرآينه معلوم است كه مراد قائل از اين قول چيست . و جمعى از تمشيت كنندگان طريقهء تصوّف كه در طريقهء نظر نيز خالى از تحقيقى نيستند ، تصحيح وحدت وجود چنين نموده‌اند كه : چنان كه حقيقت كلّى را نسبت به تعيّنات افراد بر سه گونه اعتبار كرده‌اند : يكى به شرط لا تعيّن و به اين اعتبار وى را مادّه عقليّه گويند و در خارج موجود نتواند بود . و دوّم به شرط تعيّن و به اين اعتبار عين شخص باشد . سوّم لا به شرط تعيّن و عدم تعيّن و به اين اعتبار ، وى را كلّى طبيعى گويند كه نزد محققين جزء شخص است و موجود به عين وجود شخص ؛ كذلك حقيقت وجود را كه منشأ انتزاع مفهوم وجود عام بديهى است ؛ نظر به تعيّنات ماهيّات ، بر سه گونه اعتبار توان كرد :

--> ( 1 ) ج : مائيتى . ( 2 ) ب ، ج : بلّيّت .