عبد الرزاق اللاهيجي
273
گوهر مراد ( فارسى )
تحقّق معلوم منافى عالميّت و مستلزم عدم علم واجب نيست ، ليكن تحقّق اضافهء عالميّت كه عبارت است از تعلّق علم به معلوم ، موقوف است بر تحقّق معلوم ، « 1 » چه تحقّق اضافه ، فرع تحقّق طرفين است لا محاله . مثلا بصير صحيح البصر ، بصير است در حقيقت ، هر چند مبصرى نزد او حاضر نبود . ليكن تحقّق اضافهء ابصار بالفعل ، كه عبارت است از تعلّق ابصار به مبصر موقوف است بر حضور مبصر ؛ و علمى كه مقسم علم حصولى و علم حضورى است ، به اين معنى مذكور نيست ؛ بلكه به معنى معلوم بالذات است . يعنى متعلق علم به معنى مذكور و يا به معنى اضافهء متحقّقه ميان علم به معنى مذكور و معلوم ، چه گاه باشد كه علم را بر « 2 » نفس اضافهء مذكوره نيز اطلاق كنند . پس آنچه تعلق گيرد به او علم به معنى مذكور ؛ اگر ذات شيء باشد ؛ آن متعلق را يا آن تعلّق را علم حضورى گويند ، و اگر صورت شيء باشد ، علم حصولى خوانند ، و نتواند بود كه اين علم عين ذات باشد ، مگر در صورت علم شيء به ذات خود . و گاه باشد كه علم به معنى اوّل را كه عين ذات است ، علم اجمالى گويند ، و در مقابلش علم به معنى دوّم را علم تفصيلى گويند . و اين اجمال و تفصيل غير اجمال و تفصيلى « 3 » است كه مشهور است ؛ چه علم اجمالى ، در مشهور ، صورت واحده را گويند كه از معلوم مركّب حاصل شود و علم تفصيلى ، مجموع صور متعدده را كه به ازاى اجزاى معلوم مركّب حاصل شود . مثلا دانستن حيوان ناطق را به صورت انسان ، علم اجمالى حيوان ناطق گويند ، و مجموع صورت حيوان و صورت و ناطق را « 4 » علم تفصيلى نامند ، و گاه نيز باشد كه علم واجب را به ذات خود كه سبب و علّت علم واجب است به ماسواى خود علم اجمالى به ما سوى گويند ؛ و علم به ما سوى را علم تفصيلى .
--> ( 1 ) ب : پس . ( 2 ) الف : به . ( 3 ) ج : تفصيل . ( 4 ) ج : « را » ندارد .