عبد الرزاق اللاهيجي

270

گوهر مراد ( فارسى )

حين عدم ، متصور نيست . و مشهور چنان است و كلام خواجه در شرح اشارات و شرح رسالهء علم ناظر به آنكه علم واجب تعالى به ذوات مجرّدهء عقليّه و نفوس فلكيّه و بالجمله « 1 » هر چه مسبوق نباشد به عدم زمانى ، به حضور ذوات اين معلومات است به حسب خارج در جميع ازمنه نزد واجب تعالى و علم او به حادثات يومى و بالجمله هر چه مسبوق بود به عدم زمانى به ارتسام صور علميّه اين موجودات است در زمان عدم در ذوات مجرّده و نفوس فلكيّه كه حاضرند بذواتها نزد واجب تعالى و تعلّق گيرد به اين موجودات ، در وقت وجود علم حضورى نيز . و بر اين قول لازم آيد تجدّد و تغيّر در صفت ، بلكه در ذات واجب تعالى ، چه علم ، از صفات حقيقيه است كه نيست مگر عين ذات . و جوابش آن است كه علم صفت حقيقيّه ذات الاضافه است و تجدّد لازم نيايد مگر در اضافه صفت ، نه در نفس . چه نفس صفت بودن ذات است به حيثيتى كه هرگاه شيء موجود شود منكشف باشد بر او و اين معنى است كه عين ذات است ، اما منكشف شدن بالفعل نيست مگر اضافهء عارضه « 2 » بعد از وجود ذات معلوم و « 3 » تغيّر در اضافه لا محاله جايز باشد . و تحقيق آن است كه تجدّد حضور و انكشاف ، اگر چه مستلزم تجدّد صفت حقيقيّهء علم كه عين ذات است نيست ، ليكن مستلزم تجدّد نسبت اوقات و اجزاى زمان است قياس به واجب تعالى و حال آنكه واجب تعالى مجرد است و نسبت مجرّد به جميع اوقات و ازمان مساوى ، « 4 » چنان كه نسبتش به جميع امكنه و احياز مساوى است . پس حقّ در تحقيق علم واجب به حوادث آن است كه گوييم : نسبت واجب تعالى به زمان عدم حادث ، عين نسبت اوست به زمان وجود حادث .

--> ( 1 ) ب : « بالجمله » ندارد . ( 2 ) ب : عارضيّه . ( 3 ) الف : تغيير . ( 4 ) الف : متساوى .