عبد الرزاق اللاهيجي

251

گوهر مراد ( فارسى )

بر طرف ديگر . و اين ترجيح چون موقوف است به حصول علم متعلق به وجود مصلحت و ارتفاع مفسده ، پس اگر علم نظرى باشد و هنوز « 1 » حاصل نشده باشد احتياج افتد به زمانى كه در او تأمّل و ملاحظه رود و نظر و فكر ممكن شود ، پس تراخى و فاصلهء زمانى حاصل شود ميان ذات قادر از اين حيثيّت كه قادر است و ميان صدور فعل از او ، تراخى و فاصله‌اى متفاوت به قدر تفاوت ازمنه فكر و تأمّل در حصول علم و فعل لا محاله مسبوق شود به عدم زمانى . و اگر علم مذكور حاصل باشد در مرتبه قدرت و محتاج تحصيل و زمان تحصيل نباشد ، واجب شود كه ترجيح دفعتا حاصل شود و وجود فعل مترتّب گردد بر او بدون تراخى و فاصله زمانى . اين بود بيان مفهومات الفاظ ثلاثه امّا « 2 » دليل بر اينكه واجب الوجود قادر مختار است نزد متكلّمين كه قائلند به حدوث عالم به معنى جميع ما سوى اللّه و مسبوقيّتش به عدم زمانى ، آن است كه اگر نه چنين بودى بلكه فاعل موجب بودى و بر سبيل اضطرار و ايجاب فعل عالم از او صادر شدى ، هرآينه تخلف عالم از او و حدوث او در جزء معيّن از زمان وهمى كه وقت حدوث عالم باشد صورت نبستى و الّا ترجيح بلا مرجّح بلكه « 3 » ترجّح بلا مرجّح لازم آمدى ؛ چه مرجّح ذات فاعل نتواند بود و اراده نيز بالفرض نيست كه مرجّح تواند شد ؛ و امرى ديگر خارج نيز نتواند بود ، چه هر چه خارج فرض كنى از ذات فاعل ، داخل عالم خواهد بود كه مفروض حدوث اوست به جميع اجزائه . پس واجب شد كه فاعل مختار باشد و به اراده ترجيح حدوث در وقت معين كرده باشد و متعلّق اراده لا محاله مصلحتى خواهد بود كه راجع شود به عالم نه به فاعل . و نزد حكما دليل قدرت و اختيار واجب دو چيز تواند بود :

--> ( 1 ) ب : « و » ندارد . ( 2 ) ج : و امّا . ( 3 ) ب : « بلكه ترجّح بلا مرجّح » ندارد .