عبد الرزاق اللاهيجي

23

گوهر مراد ( فارسى )

سرور سينهء مرتضوى ، خلاصهء دودمان نبوّت ، نقاوهء سلسلهء ولايت ، صاف شراب صفوت ، نتيجهء جوهر فتوّت ، مجمع فرزانگى ، مظهر مردانگى ، ممهّد قوانين عدل و انصاف ، بر كنندهء بنيان جور و اعتساف ، آبروى دولت و بهار گلزار ملّت ، مناط ملكهء شجاعت ، مركز مدار سخاوت ، پادشاهى كه جهان ناپايدار ، از استوارى عهدش پايدار شد ؛ و عالم بىاعتبار از محكمى « 1 » بنيان دولتش اعتبار پيدا كرد . صاحبقرانى كه قران از مقارنت عهد او شرف گيرد ، و اختر از موافقت طالعش سعود پذيرد ، و ذو شوكتى كه شوكت را از موافات شأن او شكوهى ديگر است و دولت از مصاحبت موكبش بر آفتاب سايه‌گستر ، مظفّرى كه ظفر از كمر بستگان خدمت « 2 » اوست ، و منصورى كه نصرت از ملازمان حضرت او ، ذرّه به دوستى او با آفتاب در تلاش است و آفتاب معاذ اللّه ، از دشمنى او محتاج بال و پر خفاش از عهدهء شكر معدلتش مگر انصاف رمه از گرگ ، و تظلّم ظالم از مظلوم بدر تواند آمد و وصف مكرمتش را ؛ مگر عجز زبان ناطقه ، و ضعف قوهء انديشه ، به عهده تواند گرفت ؟ ! لمؤلفه : شهنشاه جوان سال جوان بخت * كه باشد زيب افسر زينت تخت دمن‌پيراى عيش كامرانى * شه صاحب‌قران عباس ثانى جنابش قبله‌گاه كج كلاهان * زمينش آسمان پادشاهان بهار معدلت را نو بهارى * جهان مكرمت را روزگارى غبار موكبش در روزگاران * تواند شد بهار نو بهاران فروغش آفتاب هفت اورنگ * شكوهش كرده جا بر آسمان تنگ بىشائبهء تكلّف توان گفت كه بر هيولاى سلطنت چنين صورتى فايض نگشته و اركان جهان‌دارى را به اين تماميّت تركيبى روى نداده و بر عناصر

--> ( 1 ) ج : محكم . ( 2 ) ج : « خدمت » ندارد .