عبد الرزاق اللاهيجي
224
گوهر مراد ( فارسى )
نباتيه ، علل غائيهء ثابت است كه متصوّر و معقول مبادى است كه وجود طبايع ، مستند است به آنها ؛ چه علّت غائى ، لازم نيست كه متصوّر مبادى قريبه باشد بلكه همين كه متصوّر علل بعيده باشد كافى است ، چه پيشتر دانستى كه علّت قريبهء حركت قسرى ، طبيعت مقسور است . پس فاعل حركت مرمي مثلا ، طبيعت مرمى باشد به قوّتى كه مستفاد است از رامى و علّت غائى رمى كه رسيدن به هدف است متصوّر طبيعت مرمى نتواند بود كه علّت قريبه رمى است ، بلكه متصوّر رامى است كه علّت بعيده رمى است و اين معنى ، رمى را از علّت غائى داشتن بيرون نبرد . پس هيچ گونه استبعاد نبود كه با وجود حكم و مصالحى كه افعال طبايع مشتمل است بر آنها ، فاعل قريب آن افعال ، طبايع عديمة الشعور باشند . و معلول واحد شخصى را دو علّت مستقلّه نتواند بود ، نه بر سبيل اجتماع و نه بر سبيل تعاقب ؛ چه ميان علت و معلول لا بدّ است از خصوصيّتى كه به آن خصوصيّت ، معلول از علّت صادر تواند شد و آن خصوصيّت مرجّح صدور اين معلول معيّن باشد ؛ بدون معلولى ديگر . پس آن خصوصيّت ، مر معلول را نسبت به دو علّت متباين نتواند بود مگر به اعتبار امرى كه مشترك باشد ميان علّتين ، پس فى الحقيقه ، عليّت راجع شود به آن امر مشترك كه امر واحد است ، پس علّت مستقلهء واحد نباشد مگر واحد . و چون علل مترتّب شوند به اين طريق كه علّتى معلول علّتى ديگر بود و همچنين علّتى را كه بعد از او علّتى ديگر در آن سلسله نبود ، بعيده و علّت اخيره را كه مباشر معلول اخير است قريبه و هر چه در ما بين بعيده و قريبه بود متوسّطه گويند . و متوسّطه ، متعدّد تواند شد . و ترتّب « 1 » علل إلى غير النهاية را تسلسل گويند و اگر عليّت متراجع شود ،
--> ( 1 ) الف : ترتيب .