عبد الرزاق اللاهيجي

222

گوهر مراد ( فارسى )

و فرق باشد ميان مادّه و علّت مادّى و همچنين ميان صورت و علّت صورى ؛ چه ماده قياس به صورت باشد و علّت مادّى قياس به مركّب از مادّه و صورت . مثلا هيولا مادّه است نظر به صورت جسميّه و علّت مادى است نظر به جسم ، و همچنين صورت جسميه صورت است نظر به هيولا و علّت صورى است نظر به جسم . و اعراض را مادّه باشد ، چه موضوعات ، مادّهء اعراض باشند ، امّا علّت مادّى نباشند چه مركّب نيستند از ماده و صورت . و حكما گويند هر حادث زمانى را لا بدّ است از مادّه‌اى كه حامل « 1 » امكان او باشد ، و مراد از امكان ، استعداد باشد كه آن را امكان استعدادى گويند و آن امرى باشد وجودى كه ماهيّت به آن نزديكتر شود به طرف وجود ، و امكان ذاتى مرتبهء تساوى ماهيّت است به طرفى وجود و عدم . پس هر ممكنى كه امكان ذاتى به سبب تماميّت اقتضاى علّت مرجّحهء وجود ، كافى باشد در ايجاد او ، حادث زمانى نتواند بود و الّا لازم آيد كه علّتش تمام نشده باشد ، چه تخلّف معلول از علّت تامّه جايز نيست ، بلكه قديم زمانى خواهد بود . « 2 » و اگر امكان ذاتى در ايجاد او كافى نباشد لا بدّ باشد از امرى كه ضمّ شود با « 3 » امكان ذاتى تا مرجّح طرف « 4 » وجود تمام شود و آن امر بايد متعلق به زمان و حركت باشد ، يعنى تدريجى الحصول باشد تا موجب آن شود كه زمانى در ميان در آيد كه در آن زمان ، معلول معدوم بوده باشد تا حادث زمانى تواند بود ؛ چه حادث زمانى ، چنان كه دانستى آن است كه مسبوق باشد به عدم زمانى و آن امر متعلّق به زمان و حركت ، كه مقرّب ممكن است به طرف وجود بايد كه او را نسبتى و تعلّقى باشد با آن ممكن و الّا بالضرورة مقرّب او به وجود نتواند بود . پس اگر آن ممكن به جميع اجزائه و احواله معدوم مطلق باشد آن مقرّب را كه

--> ( 1 ) الف : حاصل . ( 2 ) ب : خواهند . ( 3 ) ب : به . ( 4 ) ب : طرفى .