عبد الرزاق اللاهيجي
220
گوهر مراد ( فارسى )
آن را علّت مادّى و علّت قابلى نيز گويند ، چون پارهء چوب نظر به سرير ؛ و اگر ماهيّت با آن بالفعل و تمام باشد ، آن را علت صورى خوانند ، چون هيأت سرير كه قائم است به پارههاى چوب موضوع شده به ترتيب مخصوص و گاه باشد كه فاعل در افادهء وجود ، يا قابل در قبول وجود ، محتاج باشد به وجود امرى ديگر و آن امر را شرط خوانند . و گاه باشد كه آلت نيز گويند ، مانند تيشه براى نجّار ؛ و يا به معدوم شدن امرى كه مانع بوده باشد از افادهء وجود يا قبول وجود و آن را رفع مانع گويند ، مانند زوال ضدى براى موجود شدن ضدّى ديگر . و گاه باشد كه محتاج شود به موجود شدن امرى و معدوم شدن وى معا و آن را معدّ خوانند ، مانند گام برداشتن براى رسيدن به منزل . و گاه باشد كه اطلاق لفظ علّت نيز بر امور مذكوره نمايند به سبب آنكه آنها را مدخليتى در عليّت باشد ، پس منافاتى نداشته باشد با حصر علل در اقسام اربعه مذكوره . و ببايد دانست كه هر معلولى محتاج به مجموع علل اربع نيست ، بلكه گاه باشد كه معلولى محتاج به علّت فاعلى باشد و بس ، مانند بسيطى كه صادر شود از فاعل موجب ، و يا محتاج به دو علّت باشد و بس ، مانند بسيطى كه صادر شود از فاعل مختار ؛ و يا محتاج باشد به سه علّت و بس ، مانند مركّبى كه صادر شود از فاعل موجب ؛ و آنكه محتاج به مجموع علل اربع باشد مانند مركّبى كه صادر شود از فاعل مختار . و فاعل اگر فعل و تأثيرش به طبيعت باشد نه به شعور و اراده آن را فاعل موجب گويند ؛ و اگر به شعور و اراده بود ، فاعل مختار خوانند ؛ و اگر فعلش موقوف به سبق استعداد مادّه و انقضاى مدّت نبود ، مبدع و مخترع و فعلش را إبداع و اختراع گويند ؛ و اگر موقوف باشد به تجدّد استعدادى در ماده و سبق حركتى و زمانى ، محدث و مكون و فعلش را احداث و تكوين گويند . و لفظ خلق را گاه باشد بر مطلق ايجاد اطلاق كنند و گاه باشد كه تخصيص به تكوين دهند .