عبد الرزاق اللاهيجي
22
گوهر مراد ( فارسى )
اعاظم دوستان روحانى كه اظهار شمّهاى از اوصاف پسنديدهاش با آنكه امكان ندارد ، خالى از شائبه بيگانگى نمىتواند بود ، از مهبّ التفات تازه وزيدن گرفته « 1 » گوشهء نقاب علايق از رخسارهء مقصود « 2 » معهود فى الجمله دورى گرفت و پاى نشاط فرمانبردارى كه به خواب كاهل قدمى رفته بود به جلوهء اهتزاز در آمده « 3 » و « 4 » وعدهء سابقه كه با ساير دوستان جانى نيز شده بود ، موجب تأكيد اين عزيمت مصمّمه « 5 » گرديد . و در خاطر دارم كه هرگاه بر وفق رضاى أحبّا به توفيق واهب العطايا ، سمت اختتام گيرد و نقش تماميّت از خاتم اعتصام پذيرد ، اين رساله را موسوم به گوهر مراد گردانم . [ و به حمد اللّه تعالى ] « 6 » چون اين نسخهء شريف اتمام يافت و اين گوهر مراد از درياى قوّت به ساحل فعليّت آمد ، كتابى در نظر آمد به غايت گرامى ؛ چنان كه با قطع نظر از اين معنى كه چون من ضعيفى مؤلف آن است ، توان گفت كه مؤلفى در باب خود نظير و مانند وى نباشد . چه اين نسخه مشتمل است بر مسائل جمّه « 7 » ؛ و مطالب مهمّه ، كه قرة العين عرفا و محققين ، و خلاصهء افكار متقدّمين و متأخرين است به تقريرى كه مبتديان را از اقرب طرق ؛ به مطلب رساند ، و تحقيقى كه متوسطان را از بوادى حيرت رهاند و انتقادى كه منتهيان را خزانهء نقود و معقولات غير مغشوشه به اوهام و خيالات شدن تواند ، و ظاهر شد و به وضوح پيوست كه اتفاق تأليف چنين كتابى نبود ، مگر از اقتضاى عهد ميمون و اختر همايون ، اعلا حضرت پادشاه جم جاه ، سپهر بارگاه ، انجم سپاه لشكرپيراى ، رعيتپرور ، فرمانرواى هفت كشور ، غرهء ناصبهء جهاندارى ، قرهء باصرهء سلطنت و كامكارى ، نور ديدهء مصطفوى ، و
--> ( 1 ) ب : گرفت . ( 2 ) ب : مقصد . ( 3 ) ج : در آمد . ( 4 ) الف : « و » ندارد . ( 5 ) ج : مصحّحه . ( 6 ) بين كروشه در نسخهء ب نبوده است . ( 7 ) الف : جسيمه .