عبد الرزاق اللاهيجي

204

گوهر مراد ( فارسى )

و امّا دليل بر اينكه مفهوم واجب الوجود ، عرضى نمىتواند بود آن است كه وجود واجب ، چنان كه دانسته شد ، عين ذات واجب است و وجوب نيست مگر تأكّد وجود ، يعنى در حد ذات موجود بودن ، پس آن نيز عين ذات باشد و چون عين ذات باشد « 1 » ، عرضى نتواند بود . اما شبههء مشهوره به شبهه ابن كمونه : و اتمّ تقريراتش آن است كه كسى گويد معنى وجود عين ذات بودن ، چنان كه دانسته شد . آن است كه ذات بذاتها منشأ انتزاع وجود باشد نه آن كه وجود در خارج متحقّق باشد و عين ذات باشد و نه آنكه مفهوم وجود كه حاصل نمىشود مگر در ذهن ، عين حقيقت خارجى باشد . پس بنابراين تواند بود كه دو واجب الوجود باشد كه هر يك به تمام حقيقت ، مخالف باشد با ديگرى و مفهوم وجوب وجود عرضى لازم باشد و منتزع شود از نفس ذات هر يكى به نفس ذاتها ، چنان كه مفهوم نفس و جود و هيچ ما به الاشتراك ذاتى ميان هر دو نبوده باشد تا لازم آيد تركّب هر دو « 2 » از جنس و فصل يا احتياج هر كدام در تشخص به امرى خارج از ذات . جوابش آن است كه چنان كه دانستى كه حقيقت وجود ، اعنى منشأ انتزاعش ، عين ذات واجب است در خارج ، دانستى نيز كه ماهيّت واجب عين مفهوم وجود اوست در ذهن و مفهوم وجود معنى واحد غير مختلف است . پس اگر مفهوم وجود منتزع شود از دو حقيقت متخالفه ، لازم آيد كه دو حقيقت مختلفه را ماهيّت واحدهء غير مختلفه باشد و اين محال است ؛ چه حقيقت چنان كه دانسته شد نيست مگر ماهيّت به اعتبار وجود در خارج ، بلكه حقيقت فى الحقيقه نيست مگر منشأ انتزاع ماهيّت . پس اگر مفهوم وجوب وجود كه مانند مفهوم وجود معنى واحد غير مختلف است ، منتزع شود از دو حقيقت مختلف ، لازم آيد كه معنى واحد غير مختلف ، تمام ماهيّت دو حقيقت

--> ( 1 ) ب : است . ( 2 ) الف ، ج : كدام .