عبد الرزاق اللاهيجي
200
گوهر مراد ( فارسى )
ماهيّت از حقيقت بنفسها منتزع شود و عوارض به سبب امرى خارج از حقيقت . و چون وجود واجب در خارج ، اعنى منشأ انتزاعش ، عين حقيقت واجب است ، پس نتوان انتزاع حقيقتش از وجودش نمود تا « 1 » ماهيّت حاصل شود و در ذهن در آيد و لهذا ماهيّت از واجب الوجود ، منفى شده نزد محققين . امّا امرى كه از واجب در ذهن در آيد و به جاى ماهيّت بوده باشد ، در موجودات ديگر به غير مفهوم وجود نيست ؛ چه همچنان كه ماهيت در موجودات ممكنه از نفس حقيقت منتزع شود بدون اعتبار امر خارج ، به خلاف عوارض و تميّز ماهيّت ، از عوارض نيست مگر به همين ، كذلك مفهوم وجود از نفس حقيقت واجب وحدها منتزع شود بىملاحظهء امر خارج . پس ماهيت واجب ، اعنى امرى كه منتزع شود از حقيقت ، بذاتها ، عين مفهوم وجودش باشد در ذهن ، چه اگر غير او بود هرآينه از حقيقت بذاتها منتزع شود ، لازم آيد كه از امر واحد بسيطى بنفسه بلا اعتبار « 2 » حيثيت ديگر ، دو مفهوم مختلف منتزع شود و بطلان اين لازم در عداد بديهيّات است . پس ماهيّت واجب عين وجود وى باشد در ذهن ، چنان كه وجود وى ، اعنى منشأ انتزاع وجودش ، عين حقيقت اوست در خارج . و اينكه گويند كنه واجب تعالى در ذهن در نمىآيد ، به سبب اين است كه واجب را كنه نيست ؛ چه كنه ، ماهيّت شيء را گويند كه غير وجود باشد . و تواند بود كه مراد از كنه حقيقت ، اعنى ماهيّت به اعتبار وجود باشد ؛ اما نفى تعقّل كنه به اين معنى مخصوص واجب نيست ، چه دانستى كه هيچ ماهيّتى به اعتبار وجود خارجى حاصل نتواند شد در ذهن . خاصيّت ديگر آن است كه وجود واجبى قابل تكافؤ نيست و معنى تكافؤ ، تلازم در وجود خارجى است ؛ چنان كه معنى تضايف ، تلازم در تعقّل و
--> ( 1 ) ب : انتزاع . ( 2 ) ب : بىملاحظه .