عبد الرزاق اللاهيجي

180

گوهر مراد ( فارسى )

فصل نهم از باب دوّم از مقالهء اولى در بقاى نفس ناطقه بعد از مفارقت از بدن و بيان لذّت و ألم روحانيين و ذكر سعادت و شقاوت حقيقيّتين چون ثابت شد كه نفس ناطقه جوهرى است مجرده از مادّه و قائم نيست به مادّهء بدن ؛ پس موت و فساد بدن ، موجب موت و فاسد وى نبود . و خود به خود نيز قابل طريان عدم و فنا نيست ، چه طريان عدم بر موجود از ممرّ ضدّ و منافى تواند بود و مجرّدات را ضدّ و منافى نيست ، چه تضادّ و منافات مخصوص در « 1 » ابعاد ، خصوصا عالم كون و فساد است و نفس ناطقه واقع در عالم كون و فساد به تقريب تعلّق به بدن است ؛ و اگر نه بالذات از جمله مجرّدات است و واقع در عالم مجردات ، و هرگاه فساد بدن موجب فساد وى نشود از هيچ راهى ديگر فساد به او راه نتواند يافت . پس نفس « 2 » ناطقه و ساير مجردات قابل هيچ گونه عدمى نيست مگر عدم ذاتى . و اينكه در قرآن مجيد وارد شده « 3 » كه : كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 4 » پيش محققين محمول بر عدم ذاتى است . چنان كه

--> ( 1 ) ج : دار ( 2 ) الف : نفوس . ( 3 ) ب : واقع . ( 4 ) قصص 28 / 88 .