عبد الرزاق اللاهيجي

176

گوهر مراد ( فارسى )

فصل هشتم از باب دوّم از مقالهء اولى در اشاره به نفوس فلكيّه و مجرّدات عقليّه چون به حسّ و رصد معلوم شد كه افلاك متحركند به حركات دوريه ، و حركت مستديره از طبيعت عديمة الشعور صادر نتواند شد ؛ چه حركت مستديره طلب وضعى است و ترك همان وضع بعينه ، و ترك و طلب نسبت به شيء واحد از طبيعت صادر نتواند شد ؛ چه طبيعت هر چه را طالب باشد هميشه باشد و هر چه را كاره ، هميشه كاره . به خلاف نفس كه ذى شعور و اراده است ، پس تواند بود كه شيء واحد ، مطلوب و مراد وى باشد به وجهى ، و مهروب عنه او باشد به وجهى ديگر ؛ و يا وقتى مطلوب او باشد و وقتى ديگر غير مطلوب ، پس حركات افلاك ارادى باشد نه طبيعى . و اراده فلك ، عقلى تواند بود نه حيوانى ، چه اراده حيوانى تابع شهوت و غضب باشد و شهوت و غضب ، در فلك نتواند بود ؛ چه شهوت ، ميل جلب ملائم جسمانى است ؛ و غضب ، ميل دفع منافر جسمانى . و چون در فلك ، تضادّ و انفعال تجدّدى منتفى است ؛ و تحلل و فساد در آن راه نيست ، پس ملائمت و منافرت جسمانى در او نرود ؛ چه اين هر دو فرع تأثير و تأثّر جسمانى است ؛ و تأثير و تأثر فرع ضديت و انفعال تجددى . پس ارادهء فلك عقلى باشد ، و اراده عقلى تابع تصور