عبد الرزاق اللاهيجي

156

گوهر مراد ( فارسى )

ذلك . و مغايرت اين قوّه با قوتهاى مذكوره به غايت ظهور دارد . و اين قوه را هرگاه عاقله استعمال كند در مدركات خود ، به ضمّ بعضى با بعضى و تفصيل بعضى از بعضى ، چنان كه در وقت ترتيب ادله و قياسات مفكّره خوانند . و امّا قوّهء محرّكه منقسم شود به باعثه - و شوقيه نيز گويند - و به فاعله . و باعثه قوتى است كه هرگاه مرتسم شود در خيال صورت امرى كه مطلوب باشد حصول وى و يا مطلوب باشد دفع وى ، باعث شود قوت فاعله را بر تحريك اعضا . پس اگر باعث بر تحريك به جهت طلب امر مطلوب الحصول باشد قوهء شهويّه خوانند و اگر به جهت دفع امر مهروب عنه باشد قوّهء غضبيّه گويند . و فاعله قوتى است كه عضلات و ادوات تحريك را مهيّاى تحريك گرداند به قبض و بسط و كشيدن و رها كردن . و امّا صنف دوّم از قوا اعنى قواى نباتيه و آن را طبيعيّه نيز گويند چه قوهء مبدأ اثر را گويند ، پس اگر مقارن شعور و اراده بود نفسانيّه و الّا طبيعيّه خوانند . اصول اين قوا سه است : غاذيه و ناميه و مولّده . و احتياج به دو قوهء اوّل به جهت تكميل شخص است و به قوهء ثالثه به جهت بقاى نوع . امّا غاذيه قوتى است كه غذا را شبيه به مغتذى گرداند تا بدل ما يتحلّل شود ، چه اجزاى بدن چون رطب است و به سبب حرارت « 1 » غريبه و غريزيه هميشه در تحلّل و گداز ، پس اگر هر چه به تحليل رود بدل نيابد بقا و كمال شخص متصوّر نشود . امّا ناميه قوتى است كه اجزاى غذا را كه از بدل زياد باشد بر اجزاى مغتذى داخل گرداند به وجهى كه مقدار مغتذى در اقطار ثلاثه زياد گردد ،

--> ( 1 ) ب ، ج : حرارات .