عبد الرزاق اللاهيجي
142
گوهر مراد ( فارسى )
قابل صورت عنصر ديگر باشد ، پس مادّه عناصر مشترك باشد ميان جميع صور عنصريّات و از اين جهت است كه حكما حكم كردهاند كه مادّه عناصر واحد است و مادّه فلكيّات متكثّر به حسب تكثّر صور . و چون در فلكيّات كون و فساد نيست تركيب مزاجى نيز از عالم افلاك منتفى است ، بلكه وجود مركبّات مخصوص عالم عناصر است و كيفيّت تركيب مركبّات پيشتر دانسته شد و معلوم شد كه شرف مركبات در شرافت صورت است . و اشرف صور تركيبيّه صورت انسان است كه عبارت از نفس ناطقه است پس اشرف مركبات ، بدن انسان باشد . و بدن انسان مركب باشد نخست از عناصر اربعه در ضمن صورت غذائى كه نباتى است يا حيوانى ، و غذا منقلب شود به نطفه و نطفه لا محاله شريفتر باشد از غذا ، چه يك مرتبه به بدن انسان نزديكتر باشد و همچنين نطفه متطوّر شود به اطوار مختلفه ، تا به حدّى كه مستعد شود فيضان قوّت مصوّره را ، پس به وساطت قوّت مصوره ، آن ماده متشابهه منقسم شود به اعضاء مختلفه و به هر عضوى از اعضا فايض شود صورتى مخصوصه كه مناسب باشد افعالى را كه از آن عضو مطلوب بود . و بعد از فيضان صور اعضا ، مستعد شود فيضان صورت « 1 » كاملهء انسانيه را كه كار فرماى جملهء اعضا و كدخداى خانه بدن است . و بعد از آن فايض شود از صورت انسانى كه نفس ناطقه عبارت از اوست ؛ قواى مدركه و محركه بر اعضائى كه به جهت ادراك و تحريك مهيّا باشد . و حامل آن قوا بخارى باشد كه از دل كه در نهايت حرارت است ، متصاعد شود به دماغ كه متّصف به برودت است ، و تعديل يافته منقسم شود و جارى گردد در جوفهاى اعصاب كه از دماغ رسته و منشعب شده به سوى اعضا ، و روح بخارى عبارت از آن باشد و از لطيفترين و شريفترين اجسام عنصرى باشد و محل تعلّق نفس ناطقه بود . اين بود بيان غرض مطلوب از فصول اين باب .
--> ( 1 ) ب : صور .