عبد الرزاق اللاهيجي

126

گوهر مراد ( فارسى )

نار صرف شود و غير مرئى گردد و چنان نمايد كه منطفى شد و اين را شهاب گويند . و اينكه مىنمايد كه كوكبى حركت كرد براى آن است كه اول آن طرف كه به كرهء نار نزديكتر باشد مشتعل گردد ، و شعله از دور به هيئت كوكب نمايد . و چون بسيار لطيف است ، هر جا كه مشتعل شود مكث نكند . و فى الحال موضع متّصل به آن موضع مشتعل شود . و همچنين تا به آخر رسد اگر مشاهده شمع كشته كه دودى در سر داشته باشد ، و در زير چراغى بگيرند چنان كه دود به شعله متّصل شود كرده باشى و ديده كه شعله چگونه در دود مىافتد و مىدمد تا فتيله شمع كشته مشتعل گردد ، هرآينه شاهد صدقى باشد قضيّه مذكوره را . و اگر دخان غليظ باشد ، در طبقهء دوّم مشتعل نگردد ، بلكه به طبقهء اوّل رسد و چون مشتعل شد « 1 » ، به سبب غلظت زود منطفى نشود ، بلكه درنگ كند . و بسيار باشد كه روزها و ماهها درنگ كند و به اشكال مختلفه واقع شود . و گاه باشد كه به هيئت گيسوى فروهشته نمايد و آن را ذو ذؤابه گويند . و گاه به صورت ذنب باشد « 2 » و آن را ذو ذنب خوانند . و گاه به شكل رمحى نمايد آن را نيازك گويند . و احيانا به اشكال ديگر نيز مرئى گردد . و اگر مادّه دخان متصل به ارض باشد ، شعله تا به ارض رسد و آن را حريق گويند . و گاه باشد كه ابخرهء حادث شده در اجواف زمين ، به سبب انسداد مسامات راه تصاعد نيابد و در زمين محتبس گردد . و چون فى الجمله مكث نمايد به سبب مجاورت ارض ، ميل به برودت كند و منقلب به آب شود ، و چون بسيار گردد موجب شكافته شدن موضعى از ارض شود و انفجار عيون عبارت « 3 » از آن باشد . و شك نيست كه فرو رفتن بارانها و برفهاى آب شده در مسامات زمين ، موجب ازدياد اين صورت باشد . لهذا كثرت برف و باران سبب زيادتى آب عيون و قنوات گردد و قلتش سبب قلّت آن شود . و اگر بخار يا دخان محتبس در ارض ، به غايت غليظ

--> ( 1 ) ب : گشته . ( 2 ) الف : دم نمايند . ( 3 ) ب ، ج : « عبارت » ندارد .