عبد الرزاق اللاهيجي
119
گوهر مراد ( فارسى )
عناصر متصوّرشدهء « 1 » به صورت وحدانى را مركّب تام خوانند . و اگر آن كيفيّت متوسطه ، به حيثيتى نشده باشد ، كه مستحق فيضان صورتى على حده گردد ، مركب غير تام گويند ، مانند ابر و ميغ و بخار و دخان و امثال آن . و مركب تام ، اگر صورتش حفظ تركيب كند و مصدر آثار مركبى گردد ، اما اغتذا و نما از او صادر نشود ؛ آن مركّب را معدن خوانند ، و اگر مصدر نما و اغتذا نيز شود ، امّا مبدأ حسّ و حركت ارادى نشود ، آن مركب را نبات ، و صورتش را نفس نباتى خوانند ، و اگر با آنها مبدأ حسّ و حركت ارادى نيز شود ، آن مركب را حيوان ، و صورتش را نفس حيوانى گويند . و اين مركبات سهگانه را مواليد ثلاثه خوانند ، و لا محاله اين صور ثلاثه ، اعنى صورت معدنى و نفس نباتى و نفس حيوانى مختلف باشند ، در كمال و نقصان ، هر كدام كه آثارش بيشتر ، كاملتر ، و هر چه اثرش كمتر ، به نقصان نزديكتر . و چون فيضان اين صور به سبب استحقاق كيفيّت مسمّى به مزاج است ، پس اختلاف در كمال و نقص نيز به سبب اختلاف در استعداد مزاجى باشد . و اختلاف امزجه راجع شود به تفاوت در تشابه كه منشأ جهت وحدت و مبدأ يگانگى است ، پس هر مزاج كه تشابه در او بيشتر به وحدت نزديكتر ؛ و صورت فايضه به استعدادش كاملتر ، و هر چه تشابه او كمتر ، به اختلاف و تضاد مايلتر ؛ و صورت فايضه به حسب او ناقصتر . و منشأ تشابه ، قرب اجزاى عناصر است در كيفيت و كميّت هر دو ، يا در كيفيّت تنها و مقدار تأثير و تأثر به يكديگر . و اگر فرضا به مرتبهء تساوى رسند ، آن مزاج را معتدل حقيقى خوانند ، و آن نزد حكما موجود نتواند بود . و هر چند نزديكتر باشد به مرتبهء تساوى ، نزديكتر باشد به اعتدال حقيقى . و مزاج معتدل را معنى ديگر هست ، كه آن را معتدل طبى خوانند ، و آن چنان است كه در مزاج هر نوع از انواع مواليد ، آن قدر از كيفيّات
--> ( 1 ) الف : مصوّر شده .