نظر علي الطالقاني
81
كاشف الأسرار ( فارسى )
حاصل شود . و چندين خاصيتها دارد اصل خود تنه و ريشه ، و چندين خاصيتها دارد بواسطه هر يك از اين دو شاخه . پس همه خاصيّتها از درخت است لكن بعضى به واسطه و بعضى بدون واسطه . و اين دو شاخه واسطه در ثبوتند نه واسطه در عرض . بيانش اين است كه نيست عملى و كارى مگر آن كه داعى و باعث و منشأ او يكى از دو چيز است بر سبيل مانعة الخلوّ . يا جلب نفع و لذت است و يا دفع ضرر و خوف و عذاب و الم است . و به عبارت اخرى ، يا جلب ملائم است و يا دفع ناملائم . و شكى نيست كه لذت و عذاب و ملائم نسبت به ذات است نه نسبت به چيز ديگر . پس گوئى اين ملائم ذات است و اين ناملائم وى ، و نگوئى كه اين ملائم و لذت حب ذات است يا حيات دنيا است يا رياست است يا ملائم حب حيات و حب رياست است يا ناملائم آنها است . زيرا كه در لفظ لذت و الم و ملائم و ناملائم خوابيده است معنى ادراك ، و مدرك بجز ذات نيست . و لكن بسا چيزها است كه بالبديهه مىدانيم كه اگر حب حيات نبود ، يا حب رياست نبود ، نسبت به ذات صادق نبود كه اين چيزها ملائم ذاتند يا ناملائمند . پس اين محمولات بلاواسطه بر ذات حمل شوند و لكن علت حمل اين دو محبت است . و معنى واسطه در ثبوت همين است كه آن واسطه ، خود موضوع اين محمول نباشد ، و لكن علت ثبوت اين محمول باشد از براى موضوع . و معنى واسطه در عروض اين است كه موضوع همان واسطه است و موضوع بودن ذو الواسطه بالتبع و بالعرض است . چون صدق محمولات انواع بر افرادشان بواسطه . و به جهت همين نكته است كه حد وسط در قياس نمىشود مگر واسطه در عروض . و واسطه در ثبوت قابل حد وسط شدن نيست . فافهم . مثلا گوئيم شخص چرا فرار از جنگ كرد ؟ به جهت آن كه كشته شدن ، الم و ناملائم او است . و ظاهر است كه اگر حب حيات نبود محض مفارقت روح از بدن ناملائم نبود ، بلكه همان سوز شمشير و زخم ناملائم بود . و كذا گوئيم شخص چرا از فحش و عيب او گفتن بدش مىآيد ؟ به جهت آن كه ناملائم است . و ظاهر است كه اگر حب رياست نبود مىبايستى از مطلع ساختن او به عيب او خوشش آيد نه آن كه بدش آيد . و چون مطلب ما را فهميدى حال ذكر نمائيم بر سبيل اجمال اقسام دواعى و تفريعات را . و بعون اللّه گوئيم منشأ عمل يا محبت ذات است تنها ، چون لذت علم و