نظر علي الطالقاني
76
كاشف الأسرار ( فارسى )
راست گفت خدا كه اموال و اولاد فتنه هستند . و نظر كردم به سوى اين دو طفل كه راه مىروند و مىافتند خوددارى نتوانستم نمود و سخن را قطع كردم و ايشان را بلند كردم . يا رسول اللّه كجا بودى آن وقتى كه حسن ( ع ) كوزه را بر سر كشيد و مىغلطيد و او را قى عارض شد طشتى حاضر كردند ؟ و آن وقتى كه حسين ( ع ) فرياد هل من ناصر 231 بلند كرد و او را تير باران كردند . الا لعنة اللّه على القوم الظّالمين و سيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون . مطلب شانزدهم در تفريع معاصى بر محبتهاى فطرى . قال اللّه تعالى فى سورة النساء وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ : 232 هر كه معصيت كند خدا را و رسول خدا را و تجاوز كند از حدود ، خدا داخل كند او را در آتش كه هميشه در او باشد و او راست عذاب خواركننده . پس از آن كه به يارى قائم ( عجل اللّه فرجه ) فارغ شديم از ذكر محبتهاى سهگانه فطرى ، حال بيان كنيم كيفيت تفريع جميع معاصى بر ايشان . اما لذّت شكم و فرج گفته شد و اما لذّت چشم ، ظاهر است كه عمده او به تبعيّت فرج است از نظر كردن به نامحرم و خانه مردم و الّا از اين جهت گذشته ، محض نظر كردن به باغ و ملك و اشجار و غير اين نيست به طورى كه تصرف صدق بكند تا غصب و حرمت داشته باشد . و داعى اين نظر هم يا ملتذّ ساختن نفس است كه از محبت ذات خيزد ، يا حب رياست و احاطه مطالب است . و هر چند گفتيم كه لذت شكم و فرج به تبعيت حب حيات دنيوى و پستتر از او است ، و لكن اصل داعى همان محبت لذت است . زيرا كه لذت ، بالذات محبوب و مطلوب است . و گاهى هم به تبعيّت حب رياست است . مثل آن كه به جهت غلبه بر خصم و ذليل كردن او ، با زن او شهوت راند يا به مردم دهد و مال او را خورد يا خوراند . و اما لذت ذائقه ظاهر است كه به تبعيّت شكم است . و اما لذت شامّه هم كه چندان مهم نيست كه شخص دين به راه او بازد ، با آن كه بوئيدن مال مردم تصرف نيست . پس حرمت شامّه ظاهرا منحصر است در بوئيدن چيزى كه ضرر داشته باشد يا مستى بياورد و لهذا نهى از ذائقه و شامّه بخصوص در نظر ندارم . و اما لذت از صوت خوب و از صداى شخص محبوب و از آلات لهو هر چند بزرگ است ، چنانچه اشاره شد ، و لذا آيات و اخبار در