نظر علي الطالقاني
74
كاشف الأسرار ( فارسى )
و چون لازمه اختبار هم بلا است در او استعمال شد و لذا امتحان از محنت مشتق شد . و كذا استعمالش در عشق و جنون به معنى بلا است يا فساد . و اما زرگر را فاتن گويند ، اى المنسوب الى الفتنة ، كه زر و سيم باشد ، چون لابن و تامر و جمّال و حمّال و بقّال . اين چند كلمه را نوشتم تا فهم لغت پيدا كنى و بفهمى معنى اصل عدم اشتراك را و الّا بسيار نادر است لفظى كه از براى او معانى متعدده ذكر نكرده باشند . بارى پس معنى اينكه شنوى كه مال يا اولاد يا زن يا زر و سيم فتنه است اين است كه اينها سبب فسادند يا سبب آزمايشاند . اما سبب فسادند ظاهر ، زيرا كه مردم به سبب اين امور خونها بريزند و عداوتها نمايند . امّا سبب آزمايشند هم ظاهر ، زيرا كه صديق ، صديق را و زن و شوهر و همسايگان و خويشان همديگر را به اين امور تجربه نمايند . مثلا صديق تو و زن تو مىخواهد بفهمد ايشان را بيشتر مىخواهى يا زر و سيم را ، يا زن را بيشتر مىخواهى يا صديق را و هكذا . پس معنى حديث شريف اين است كه نگوئيد ما فتنه ، يعنى اسباب فتنه ، را نمىخواهيم بلكه بگوئيد پناه به خدا مىبريم از فتن مضلّه ، يعنى از اسبابى كه گمراه كند ، يعنى خدا بدهد و گمراه هم نشويم . و امّا اينكه فرمود هر كسى داراى فتنه است بعد آيه را خواند ، از بابت ذكر مثال بود نه بيان حصر . چه بسا اشخاص كه نه مال دارند و نه اولاد . فافهم . حال بدان كه از جمله چيزهائى كه فطرى است محبت نسل و اولاد است ، بلكه در نبات و حيوان نيز هست . نديدهاى كه اگر قدرى از بهار بگذرد صدمه به درخت و زرع برسد ثانيا تخمى بندد ناقص و خوشه آورد كم و ضعيف و ميوه آورد كوچك و زبون گوئى كه فكر كرد اگر انگارهء بهار را بگيرد هنوز به غايت نرسيده ، مرگ وى كه زمستان باشد خواهد رسيد . پس امر وى دائر است كه بىحاصل بماند يا به غايت ناقص برسد . گوئى ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه 222 را خوانده ، و ضابطه وجود ناقص به از عدم صرف است ، روان كرده . بلى اگر او نداند ، مربى وى و ارباب انواع و ملائكه موكلين دانند . و اما در حيوان كه ظاهر است . سؤال : سرّ اين محبت چيست ؟ جواب : چون در حكمت وجود اين انواع لازم و دوام افرادش ممتنع بود اذا الشّيء ما لم يجب لم يوجد و ما لم يمتنع لم يعدم 223 پس بقاء اين انواع كائنات منحصر است به تعاقب و تناسل افرادش . و علاوه بر اين در انسان سرّ ديگر هم