نظر علي الطالقاني

69

كاشف الأسرار ( فارسى )

كند . با آنكه اگر عمرو و يا كعب و يا حى ايمان قبول مىكردند در نزد چهار نفر يهود سرزنش داشتند و در نزد اهل اسلام تا قيامت مرحبا داشتند . پس بازگشت حب رياست باطل به جهل و عجز شد . بارى حال بيا انصاف بده كه از اين مقام گذشتن محال عادى نيست و آيا كارى كردن و جزاء ، كه لذت شهوى است ، و شكر و مدح ، كه لذت رياست است ، هيچ نخواستن ، هزار مرتبه آسان‌تر از جان دادن و كشته شدن نيست ؟ پس بفهم حديث خاتم ( ص ) را كه جمعى از جهاد برگشتند فرمود قريب به اين مضمون مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر فسئل عن ذلك فقال جهاد النّفس 201 : مرحبا به قومى كه به جا آوردند جهاد اصغر را و باقى مانده است بر ذمّه ايشان جهاد اكبر . عرض كردند آن كدام است . فرمود جهاد با نفس خود . آيا ببين غير على ( ع ) و اهل بيتش كه را ممكن است كه سه شب به آب افطار كنند و شام خود را به مسكين و يتيم و اسير دهند و مع ذلك بگويند انّما نطعمكم لوجه اللّه لا نريد منكم جزاء و لا شكورا 202 : اطعام نمىكنيم شما را مگر محض از براى خدا ، نمىخواهيم از شما عوضى و نه مدح و ثنائى . و قوله تعالى لا نريد الخ بيان لوجه اللّه . خلاصه خوب گفت : بنده همان به كه ز تقصير خويش * عذر به درگاه خدا آورد پس اين مرضى است كه هم دل مردم را خواهد و هم زبان و ساير حواس و هم بدن و هم مال را . خلاصه خلق و جميع ما يملك ايشان را ، اگر بدل نشد به زبان تنها و به بدن ، مىخواهد ، چون حكام و ظلمه . و از جمله بدى و زشتى كبر و تكبر و عجب اين است كه شرك خفى است مثل قول مفوضه . زيرا كه خود را داراى چيزى و مستقل در كارى داند و الّا كبر و عجب معقول نيست . الا لعنة اللّه على القوم الظّالمين و سيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون . مطلب چهاردهم در تتمه آيات . قال اللّه تعالى فى سورة البقرة وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها 203 : تعليم كرد به آدم همه