نظر علي الطالقاني

56

كاشف الأسرار ( فارسى )

آيد و كذا عبادتش و اخلاقش و كرمش . اى بسا چيزها كه از اعتقاد گويد مىكنم و دست من آسان است و بعد دانست كه نتوانست نمود . و هكذا نمىبينى كه مردم چگونه اطفال خود را خوشگل و خوش خلق پندارند تا آن كه ضرب المثل شد كه غراب را گفتند برو بچه خوشگل بياور ، بعد از گردش بسيارى بچه خود را آورد و گفت هر چه تفحص كردم بهتر از بچه خود نديدم . نمىبينى كه در و ديوار محبوب ، كه سنگ و خاك است ، محبوب شود ؟ چرا مردم در و ديوار روضات مقدسه را بوسند ؟ و نعم ما قيل . امرّ على الدّيار ديار ليلى * اقبّل ذا الجدار و ذا الجدار و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيار و از همه عجيب‌تر آن كه از معايب و كثافات خود بدش نيايد . نجاست خود را خود شوئى و از تعفن او چون تعفن نجاست ديگران متأذى نشوى و كذا بوى ريح . بلكه بسا شود كه اگر غير را طهارت گيرى تو را قى آيد به خلاف خود و طفل خودت . و كذا اگر زخم بدى داشته باشد . و بسيار بينى كه شخصى عيب ديگران كند به چندين صفت چون بخل و بيوفائى و بدگوئى و تن‌پرورى و پرخورى ، و او همه را دارد و يكى را نبيند و باور هم نكند ، و در پيش ديگران داشتن او ظاهر و مسلّم است . بلى ، اگر بر ديدهء مجنون نشينى * به غير از خوبى ليلى نبينى بلكه در مطالب علمى ، مطلبى كه سليقه تو را گرفته ، در نظر تو دليل او از در و ديوار مىبارد و ادلّه خصم هر چه قوىتر باشد در نظر تو واهى و سست است . اى چه بسا طبيب كه هم‌مزاجان خود را از فلان غذا منع كند كه ضرر دارد و خود چون ميل دارد مداومت نمايد و آن ضرر را در حق خود باور نكند . أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ 143 : آيا امر مىكنيد مردم را به نيكوئى و اعمال خوب ، و خودتان را فراموش مىكنيد ؟ و لذا در مطاوى آيات و اخبار و اشعار اين مضمون درج است كه مردم از عيب خود غافلند ، مثل همين آيه . و نسب الى عليّ اشعار و منها و لم ار انسانا يرى عيب نفسه 144 : نديدم كسى را كه ببيند عيب خود را . گويند سؤال شد از لقمان ( ع ) كه ادب را از كه آموختى ، فرمود از بىادبان ، يعنى از ديدن عيب ديگران پى به عيب خود بردم و بدون اين واسطه عيب خود نديدم . سؤال : چرا حبّ شيء چشم و گوش را از عيب او بپوشد و غير او را نبيند ؟ جواب : سرّش اين است كه هر چه محبوب است هميشه در ذهن حاضر است و مدام در پيش