نظر علي الطالقاني

557

كاشف الأسرار ( فارسى )

چنانچه مكرّر بديهى نموده‌ايم ، و اگر همهء قرآن و كتب سماوى محكمات مىشدند منافق را راه چاره‌اى و حيله‌اى نبود و نمىتوانست نفاق خود را و كفر خود را به حد كمال رساند و جهل مركّب صرف شود ، پس چنانچه وجود انبياء و وجود اشقياء هر يك از براى ديگرى كورهء امتحان و بوتهء ابتلاء است زيرا كه انبياء به ظلم و تكذيب اشقياء صبر كنند و در سعادت كامل شوند و اشقياء نيز در شقاوت كامل شوند و حضرت امير ( ع ) به معاويه فرمود كه من به تو مبتلا شده‌ام و توبه من 49 ، و لذا بايد مؤمن از دشمن خالى نباشد و هميشه موذى داشته باشد تا هر دو كامل شوند ، همچنين وجود محكم و متشابه از براى هر دو طائفه كوره و بوته و مكمل هر دو است . و يكى آن كه چنانچه بايد دنيا مشتمل باشد بر مناسب و ميل هر كس در لباس و اكل و شرب و غير ذلك ، همچنين دين و مذهب نيز بايد مشتمل باشد بر مناسب حال هر كس تا حجت و نعمت بر همه تمام باشد . و سرّ ديگر آن كه اگر متشابهات نبودى جلالت قدر و عظمت شأن معصوم ( ع ) و مقام ايشان و علم ايشان ظاهر نشدى و احتياج مردم از ايشان در نظرها بر طرف مىشد و نمونه‌اى از علم ايشان در تأويل متشابهات و تعبير و تأويل خواب‌ها ظاهر مىشود و مقام تأويل چندان بلند است كه در حق حضرت يوسف ( ع ) مىفرمايد وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ 50 : تعليم نمائيم به او بعضى از تأويل خواب‌ها را . و خود يوسف ( ع ) نيز فرمود رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ 51 . پس ظاهر شد كه تمام علم تأويل و تعبير در نزد محمّد و آل محمّد است . وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ كه در آيهء سابقه است تفسير به اهل بيت شده و حضرت امير ( ع ) مىفرمود در نزد من است علم منايا و بلايا 52 . لهذا نبايد خواب را از براى كسى گفت ، مگر آن كه او عارف و دانا باشد ، تا او تعبير نمايد . و همچنين جلالت قدر علماء و امتياز ايشان از عوام به امثال اين امور معلوم مىشود . با آن كه توان گفت كه نيست كتابى و نه متكلّمى الّا آن كه محكم و متشابهى دارد كه مىخواهد بيگانه نداند . فروع فرع اوّل [ آيات داله بر محكم و متشابه در رؤيا ] آن كه چون بايد هر تر و خشك در قرآن مجيد باشد ، پس ما اشاره نمائيم به آياتى كه مشتمل است بر مطالب مذكوره .