نظر علي الطالقاني
513
كاشف الأسرار ( فارسى )
گرگ و ساير حيوانات به رسالت و امامت و هو العالم و له الحمد . و امّا سحر ، پس بر دو قسم است . اوّل آن كه واقع ندارد و التباس بر حسّ است و تصرّف در خيال است و اين قسم است كه مشتبه به معجزه مىشود چون حكايت سحره موسى ( ع ) كه به حس چنان آمد كه ايشان چوب و ريسمان انداختند و آنها را سير دادند اژدها شد . چنانچه فرمود فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى 151 يقال خيّله اليه اى جرّه الى خياله فتخيّله و خاله . و فاعل يخيّل المحذوف السحرة و من نشويّة اى يخيّلوا اليه مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى نائب الفاعل . 152 و خطاى حس بسيار است چنانچه در نقطهء جوّاله و قطره نازله و مثل تند رفتن ابر به روى شمس و قمر و كواكب چنان بينى كه به عكس به تندى سير مىكند و مثل سوار و كشتىنشين كه تند برود چنان بيند كه زمين به عكس سير او تند سير مىكند و كذا كسى كه در ميان آب رودخانه باشد سر او چرخ بردارد زمين را در گردش و حركت عجيب بيند و كذا شخص سرسام آنچه بيند پندارد كه در خارج است چه محسوس تا در حس مشترك است تو چنان پندارى كه به چشم و سائر حواس ظاهره بينى و در همهء اينها اگر از عوام و طفل غير مجرّب پرسى دانى كه اين غير واقع را به اعتقاد جازم واقع داند و كذا كسى كه گرد خورد و بچرخد تا سر او به دوران آيد آن وقت همه جهان را در گردش و حركت غريب بيند و لذا ذى رعاف را از ديدن سرخ ، و مجنون را از ديدن مدحرج و مضطرب منع كنند . و پس از آن كه حس اين قدر خطا كند به جهت اين امور جزئيه پس ديگر چه استبعاد كنى كه ساحر تصرف در حس و خيال شخص نمايد چنانچه صريح آيه مذكوره است . دوّم آن است كه واقعيت دارد و امرى است واقعى و لكن شبيه به معجزه نيست مثل تحبيب و القاء عداوت و فصل و وصل و نحو ذلك چنانچه صريح آيه شريفه است فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ . 153 به جهت آن كه در ادويهء طبّيّه و امور طبيعيّه نيز مثل اين تأثيرات هست . رجوع به كتب طبّيّه . و حكايت فرج كفتار و پيه گرگ معروف است . فرع لطيف [ احكام خمسه غايت همديگر شوند ] غايت هر يك از مباح و مستحب و واجب و حرام و مكروه ممكن است كه همه همين پنج تا شود ، پس بيست و پنج قسم حاصل آيد . مثلا دعاهاى مأثور عبادت است ،