نظر علي الطالقاني
47
كاشف الأسرار ( فارسى )
گويند طفل زنى ناخوش شد و همى دعا مىكرد خدايا مرا فداى او كن . از قضا گاوى سر به ديگ كرده ديگ به سر گاو بند شد ، به همان حالت رو به خانه آن زن روانه شد . گمان كرد العياذ باللّه كه حضرت ملك الموت است گفت يا عزرائيل ناخوش آن است من نيستم . و در نزد سلطانى ذكر شد كه ميمون بچّه خود را دوست مىدارد . گفت حمام را به شدت گرم كردند ميمون را با بچّه به حمام انداختند پاى بچه سوخت فريادش بلند شد مادر او را بغل گرفت و گاه به پشت و گاه به پهلو ، ديد طاقتش طاق شد بچّه را زير پا گرفت و روى او نشست هر چه فرياد كرد اعتنا نكرد و او را فداى خود كرد پس ضرب المثل شد كه چون كار بر ميمون تنگ شود بچّه را زير پا مىگيرد . و بسيار شد كه در سالهاى قحط مردم اطفال خود را به دست خود كشتند و خوردند . و كفايت مىكند قول خدا وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ 103 ( انعام ) وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ 104 ( بنى اسرائيل ) : نكشيد اولاد خود را از خوف گرسنگى و تنگدستى . و احمد بن اسحاق با آن جلالت شأن كه از وكلاء حضرت عسكرى ( ع ) بود چون خواست از سرّ من راى مراجعت به وطن خود كه قم بود نمايد حضرت را دعا كرد و در آخر گفت و اين روز را آخر ملاقات ما با تو نگرداند . حضرت فرمود كه به دولت حق نمىرسى و در ذلّت خدا را ملاقات مىكنى و عاقبت توبه خير است . از اين سخن ظاهرا احمد ( قدس سره ) قرب وفات را يافت ، فى الفور افتاد و غش كرد . چون به هوش آمد خواهش پارچهاى نمود كه كفن خود نمايد . فرمود كفن ما به تو خواهد رسيد . پس برگشت و در بين راه تلف شد . كافور خادم حضرت را نزديك طلوع ديدند كه ظاهر شد گفت رفيق شما را غسل داديم و كفن كرديم . ببينيد كه با اين جلالت ، به محض شنيدن قرب وفات افتاد و غش كرد . نستجير باللّه . نخواندهاى در سورهء زمر وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ 105 : اگر باشد تمام آنچه در زمين است و مثل او با او باشد هرآينه همه را فدا مىكند از بدى عذاب روز قيامت . و در سورهء معارج يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ 106 : دوست دارد مجرم كه فدا كند از عذاب آن روز اولاد و زن و برادر و خويشان خود را و هر كه در زمين است همه را ، پس نجات دهد او را . در سوره عبس يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ 107 الى غير ذلك من الآيات الشريفة . و چون اين مطلب بديهى شد گوئيم بعونه كه بعد از محبت حيات دنيا محبت