نظر علي الطالقاني

498

كاشف الأسرار ( فارسى )

باقى است همچنين مراتب شرع و معارف ، نه انكار ظاهر توان نمود و نه باطن ، و دست از هيچ يك نتوان كشيد كه به ثمر نمىرسد . از اينجا معنى ظاهر و باطن و بطون قرآن را توان دانست . بنگر لفظ قلم و لوح و ميزان را كه چقدر طبقات و درجات دارد و همه حقيقت قلم و لوح و ميزانند ، و همچنين معنى مكّه و منى و زمزم و صفا و نحو آن ، چه مكّه محل طواف و تكميل را گويند و منى قربانگاه و زمزم آبى است با خاصيت و صفا محل سعى ، پس آنكه قطب دائرات و نقطه موجودات است و خدا هر چه آفريد مقدمه و خاك پاى او و فداى او قرار داد و سعى همه به سوى او است و طواف همه بر او است و همه جرعه‌نوش ويند ، چرا او را مكّه و منى و زمزم و صفا نگويند . خلاصه از براى بيان طبقات و بستگى ايشان به هم و تفاوت ايشان در نور و ظلمت و تأثير و تأثر ايشان از همديگر بهتر از اين مثالى كه خود موجد ايشان بيان فرموده نتوان يافت ، چه حكايت نم و يم و قشر و لبّ و شمس و ضياء و غير آن ، پر ظاهر است كه چقدر از چندين جهت از ممثل دورند . تحقيق طبقه اولى كه عالم جبروت و عقل و مصباح و تام و حقيقت محمّديّه‌اش گويند چون از قوه و استعداد و حركت و ترقى و تنزل عارى و جميع كمالات ممكنه در به دو وجود به ايشان داده‌اند ، چنانچه معنى تام اين است ، پس در ايشان تغيير و محو و اثبات راه ندارد ، لهذا ايشان را ام الكتاب و قلم اعلى و لوح اوّل گويند و علوم ايشان را قضا و حتم و حكم خدا گويند و خودشان را عالم قضا گويند و اهل اين عالم هر چه كنند به ارادهء كن نمايند و از براى ايشان مثالى از خودمان نداريم ، چه به مقام عقل نرسيده‌ايم ، و ايشان را به ذكر احكام و علامات بايد شناخت . طبقه دوّم به ما نزديكترند چه صاحب نفوس و استعداد و ترقىاند ، و حضرت ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل و جبرائيل را از اهل اين طبقه شمارند و هر يك را شغلى است لازم و عملى است واجب ، چه ميكائيل تقسيم روزى هر روزى خورى نمايد و به اندازه و عدل به هر گياه و مو و رگ و مواليد رساند و بدل ما يتحلل دهد ، تا چون استعداد