نظر علي الطالقاني
497
كاشف الأسرار ( فارسى )
تنبيه چون معاد و مرجع هر شىء غايت او است پس معاد عناصر ، معادن و معاد معادن نبات و معاد وى حيوان و معاد وى انسان است و انسان را نيز طبقات و درجات بسيار است كشيده تا به مقام عقل اول كه اتصال دارد به دامن جلال كبرياء . و معاد هر طبقهء نازل ، طبقهء عالى است و غالب اينها در سير نطفه ظاهر است . و معاد حواس به حس مشترك است و هكذا معاد شعاع ، شمس و چراغ است و معاد شكوفه ، ميوه است و هكذا . پس معنى و اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم 65 ظاهر شد . و چون از طرف جسم روى ، خدا باطن همه باطنها است و در عكس ، ظاهر همه ظاهرها ، پس معنى هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ 66 ظاهر شد . و چون در قوس نزول ، وجود هر نازل به واسطه عالى است ، همچنين معرفت و عبادت و علم و عمل وى هم به جهت عالى است ، پس تصور مصدر و وجود وى ظاهر است كه بدون تصور فاعل و منسوب اليه از آن جهت كه فعل است نشايد ، پس هو و انت و انا كه موضوع له مستقل مىخواهد جز خدا كسى نيست ، پس يا هو يا من لا هو الّا هو 67 و ما انا و ما خطرى 68 و امثال اين ، مجاز ندارند حقيقتند ، فافهم . پس آنچه دارد كه ما تسبيح و عبادت نموديم ملائكه ياد گرفتند 69 و نظير اين احاديث مثل بعضى از فقرات جامعه ، معنى همه ظاهر شد . تحقيق [ بيان آيهء نور ] چون دانستى كه طبقات ما سوى چهارند ، عقول كه مصباحند ، نفوس كه زجاجه است ، مثال كه مشكاة است ، اجسام كه بيوت است ؛ بدان كه نسبت ايشان به هم چون نسبت همين مثال است . پس پستى و لياقت عالم نفوس و رقيقه بودن آن نسبت به عقول چون زجاجه است نسبت به مصباح ، و همچنين ساير مراتب . و ارتباط آنها به هم چون ارتباط اينها است كه مثل زنجير به هم بسته و پيوسته و به هم محتاج ، پس عقل آينه نفس است كه در اين آينه خدا بيند ، و هم حجاب او ، كه حق را از پس حجاب ديده ، و عقل اوّل را آينه و حجاب نى . و نفس ، لسان حاكى عقل است و عقل ، ممثل است و نفس مثال ، چه هر رنگ كه در مصباح است زجاجه همان پذيرد و نمايد و همچنين ساير مراتب . و همچنين عقل ، لسان خاكى حق است و لذا او را اسم اعظم خدا گويند و كذا بيان مرتبه مشكاة و بيوت . و چون به هم بسته و پيوسته و طفره محال و انكار هر يك انكار