نظر علي الطالقاني

487

كاشف الأسرار ( فارسى )

پست‌ترش دهند لذت نخواهد برد پس آن بهشت نخواهد بود . مثلا در دنيا هر كه لذت رياست فهميده چگونه به اكل لذيذ شاد شود با آنكه اعتناء به آن ندارد ؟ و اشاره به مقام بلند است قوله تعالى وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ 5 و قوله تعالى وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ . 6 نخوانده‌اى در دعا أسألك خير الخير رضوانك و الجنّة و أعوذ بك من شرّ الشّرّ سخطك و النّار . 7 و هبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك . 8 و فرق ميان معرفت و مشاهده آن است كه ادراك شىء از پس حجاب ، معرفت است و دانش ، و بىحجاب ، مشاهده و بينش ، چنان كه گوئى مىدانم كه آفتاب در پس اين قطعه ابر است ، و چون ابر گذشت گوئى مىبينم آفتاب در فلان جا است . پس تا ما در حجاب بدن و پرده خيال ادراك كنيم معرفت است ، چون اين پرده به موت از ميان برخاست مشاهده ، و آنان كه داخل در موتوا قبل ان تموتوا 9 شده‌اند در همين دنيا معرفت ايشان به مقام مشاهده رسيده . اللّهمّ ارزقنا . تحقيق [ اقسام ارواح و تعدّد و عوالم ] اين كه فرمود ( النّاس موتى و اهل العلم احياء ) 10 و حكماء هم اين را مسلّم فرموده‌اند مطلبى است بلند ، اثبات آن به طريق اشاره آن است كه ملّا گفته : از جمادى مردم و نامى شدم * و از نما مردم ز حيوان سر زدم حاصل اين است كه هر فاقد نسبت به واجد ميّت است . مثلا عناصر با آنكه هر يك را دو خاصيت است ، چون حرارت و يبوست در نار ، ميّت‌اند نسبت به كمال معدنى چون ياقوت ، و معدنى نسبت به نبات ميّت است چه تغذيه و توليد ندارد ، و نبات هم نسبت به حيوان ميّت است چه حس و حركت ارادى ندارد . پس نبات به خاصيت خود نبات است چون خشكيد جماد است نه نبات ، و حيوان به خاصيت خود حيوان است نه به صورت و هيئت و چون فرس مرد حيوان نيست بلكه نبات هم نيست جماد است ، و همچنين حيوان نسبت به مقام انسان ميّت است چه علم و عمل و قوّهء نظريّه و عمليّه ندارد و خاصيت انسان و حيات انسانيّت به اين دو مىباشد به اتفاق عقل و شرع . پس انسان به خاصيت خود انسان است نه به هيئت ، پس هر كه اين ندارد حيات انسانى ندارد همان حيات حيوانى دارد ، چه در دنيا چه در آخرت . رجوع كن به اخبار روح كه روح حيوان و كافر سه است و روح مؤمن چهار و روح انبياء پنج است ، روح بدن و روح شهوت و روح