نظر علي الطالقاني

45

كاشف الأسرار ( فارسى )

اگر چه بداند كه به آخرت او ضرر دارد و روز به روز بار گناه سنگين‌تر شود . و از اين محبت ناشى شود محبت درستى اعضاء و صحت مزاج و پس از اين ناشى شود محبت مشتهيّات بدن كه سر حلقه ايشان لذّت جماع است و عمده لذّت بصر و لمس به تبع جماع است و بعد لذّت شكم است و لذّت ذائقه به تبع شكم است . اما لذّت شم هر چند به تبع چيزى نيست و لكن چندان عظمى هم ندارد كه شخص همت به وى گمارد و دين در بازد . آيا هرگز ديده‌اى و يا شنيده‌اى كه شخص به جهت لذت شم شقى شود يا در آيات و اخبار اصرار به ترك او شده باشد ؟ و امّا لذّت سمع پس او لذّتى است مستقل و بزرگ زيرا كه شنيدن صوت نيكو و آلات لهو چنان لذت آرد كه به سهولت شخص را از حال طبيعى بيرون برد و به گريه و خنده و رقص و غش وادارد و عالم‌ها و خيالات عجيب به خاطر آورد ، بلكه سپاهيان گويند كه طبل و آلات جنگ چنان سپاه را بىاختيار كند كه به شوق دم تير و شمشير روند ، بلكه در حيوانات نيز اثر دارد سيّما در شتر . و پست‌تر از اين‌ها محبت فرزند و عيال و دوستان است و چندان نقلى ندارد نسبت به محبت‌هاى گذشته . سرّ حكيم على الاطلاق اين محبت را به جهت آن قرار داد كه بدون وى نه امر دنيا منتظم مىشد نه امر آخرت ، چه اگر اين حيات را نخواهند به اندك بلا و صدمه خود را هلاك مىكردند و لذا در حيوانات نيز قرار دارد راحة للانسان و تكميلا للنّظام . حال كو آن شير مردى كه اين محبت فطرى را اختيارى كند و تا خدا مىخواهد او بخواهد و چون خدا نخواهد او نخواهد و هميشه مهيّاى جهاد و لبيك گفتن نداى حق باشد ؟ آن شير مرد آن على ( ع ) بود كه مىفرمود و اللّه لابن ابى طالب انس بالموت من الصّبيّ بثدى امّه 97 و مىفرمود قريب به اين مضمون لالف ضربة على هامة رأسى احبّ الىّ من الموت على الفراش 98 : و اللّه پسر ابو طالب انسش به مرگ بيشتر است از انس طفل به پستان مادر و هزار ضربت بر فرق من آيد و در راه خدا شهيد شوم بهتر است از اين كه در ميان رختخواب بميرم . و آن سيد الشهداء ( ع ) بود كه هر چه شهادتش نزديك‌تر مىشد خوش‌حال‌تر مىشد و روى مباركش نورانىتر و برافروخته‌تر و باطراوت‌تر مىشد ، بلكه بعضى از عرفاء گفته‌اند همه خوف آن بزرگوار از بداء بود تا وقتى كه از ذو الجناح