نظر علي الطالقاني
477
كاشف الأسرار ( فارسى )
عالم پاك است ، خود را ملامت كند كه معنى روح را نفهميده و معنى قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي 120 را ندانسته . و رفع اشكال دوم به اين مىشود كه بدانى اوّلا كه معنى تركيب ، جمع و مزج اشياء مختلفه است ، پس لازمه او است ماده و استعداد و حركت ، پس آنجا كه ماده و هيولى نيست تركيب جمع و مزج نيست ، پس در آنجا تضاد و كون و فساد و شر نيست ، پس در عالم مثال و عالم عقل تركيب صورت نبندد ، پس تركيب منحصر است به عالم مادى و هيولى كه دنيا عبارت از او است ، پس تضاد و كون و فساد نيز منحصر به همين عالم است . و چون تركيب ، اجتماع و اختلاط اشياء مختلفه است پس لازمهء او قسر است چه اين اجتماع ، خلاف طبع هر يكى است و چون قسر دائمى نمىشود پس لازمه هر تركيب تحليل و زوال و رجوع هر يك است به طبيعت خود . دوم آنكه بسيارى از امزجه اقتضاء دارد اخلاق نيكوى چند را و اخلاق ذميمه چند را كه تعبير از آنها به اخلاق فطرى كنند و چون از اقتضاء مزاج است پس نه نيك آن اختصاص به مؤمن دارد نه بد آن اختصاص به كافر ، چنانچه مىبينى كه بلغمى مزاج با صبر و حلم ، و سوداوى مزاج و صفراوى با حدّت و تندى است و همچنين سخاوت و لئامت و راستگوئى و هكذا . اگر چه تغيير و تبديل هر يك ممكن است به اتفاق اهل عقل و شرع به حكم قاهريت نفس و قابليت مزاج . سوّم آنكه آنچه از اخلاق و اعمال نيكو است از جهت عليّين است و آنچه بد است از جهت سجّين است ، چه عليّين عالمى است كه خير و نور محض باشد ، چون معصومين و ملائكه ، و سجّين عالمى است كه شرّ و ظلمت محض باشد ، و بعد از مفارقت روح از بدن و انحلال مزاج ، ظاهر است كه آنچه از نيك و بد كه مقتضاى مزاج بود بر طرف شود ، بلى ملكات همراه روح خود خواهد بود كه آنچه از ملكات نيك است او را در عالم تجسّم اعمال نورى است بلكه خود صرف نور ، و آنچه بد است در آن عالم صرف ظلمت و عذاب است . چهارم آنكه اگر شرّ محض و ظلمت صرفه و عذاب بىعذبى باشد جهنّم است و اگر نور محض و خير صرف و راحت بىزحمت و لذت بىخلطى باشد بهشت است و چون چنين است و ذات و روح كافر هم صرف ظلمت و شرّ است پس ملكات نيكو او را عارضى باشد ، چه تحقّق نور بر صفحه ظلمت صرف به جز عروض متصوّر نشود ، و