نظر علي الطالقاني

474

كاشف الأسرار ( فارسى )

معاوية خامسا ) . 109 و به جهت جلالت ابى الفضل ( ع ) بود كه حضرت همه را يك مرتبه در بوتهء امتحان گذاشت ، كه بيعت از ايشان برداشت و اذن رفتن داد و آن بزرگوار را دو بار ، دفعه دويم پس از آنكه شمر او را طلبيد ، كه همين نيز امتحانى بود و جواب او را داد و به خدمت حضرت ( ع ) رسيد ، بار ديگر مجددا بيعت از او برداشت كه مجموع سه مرتبه شد . روحى لهم الفداء . پس از آنچه گفتيم يك وجه ديگر به جهت آيه ظاهر شد كه چرا بيان قوس نزول و صعود و ضرب المثل او را آب و فلزات و ذكر آتش و گذاشتن كوره و گرفتن زنگ ، الى غير ذلك من المناسبات المذكورة فى الآية ، قرار داد . اللّهمّ وفّقنا . بيان آخر در آيهء شريفه اين است كه همچنانكه لازمه آب كه از آسمان و بالا آيد و در اوديه جارى شود تحمل كف و خاشاك است و لازمهء فلزات زنگ و كدورت است و با هم آميخته است و تا به آتش نفس نباتى و قوهء جاذبه مميّزه آن مثلا و به آتش و بوته آب و فلز خالص نشود كف و خاشاك و زنگ را بيرون نريزند و بطلانشان معلوم نشود . همچنين تا نيكان از بدان جدا نشوند عذاب بر بدان نازل نشود و تا از هيولى ممكن است كه آبى و فلزى ، يعنى نباتى و حيوانى و انسانى ، پيدا شود باطل و معدوم نگردد و قيامت كبرى نشود . و جدا شدن نيكان از بدان به چند قسم است . اوّل اختلاط ايشان است در مكان و مدينه ، لهذا ختمى مآب به امر خدا در حديبيّه با كفار مكه صلح نمود چه در ميان ايشان بعضى از مسلمين مخلوط بود ، چنانچه فرمود وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً . 110 و اين تدبير به منزلهء سياست مدنيّه است بلكه خود او است . دوم اختلاطى است اشدّ از اوّل و آن اختلاط طفل در رحم است با مادر ، لهذا هرگاه مادر مستحق قتل و رجم شود جايز نيست ، تا طفل خارج شود . و اين به منزله تدبير منزل است . سيم اختلاطى است اشدّ از هر دو ، و آن بودن مؤمنين است در اصلاب و ارحام كفار ، لذا در تفسير قمى در سورهء فتح و از چند كتاب ديگر قريب به اين مضمون نقل شده كه راوى عرض كرد به صادق ( ع ) كه چرا حضرت امير ( ع ) در اوّل با دشمنان قتال نكرد ؟