نظر علي الطالقاني
446
كاشف الأسرار ( فارسى )
مؤمن و سنخ و مزاج اوست . پس آن هنگام كه اعمال مؤمن و اعمال دشمنان ما به خداوند عرضه مىگردد خداوند مىفرمايد من عادلى هستم كه مرتكب ستم نمىشوم و منصفى هستم كه ظلم نمىكنم . سوگند به عزت و جلال و جايگاه بلندم به هيچ مؤمنى به خاطر گناهى كه بر اثر سنخ و طينت و مزاج دشمن مرتكب شده است ظلم نمىكنم . اين اعمال صالح همگى از طينت و گل و مزاج مؤمن است و اعمال زشتى كه از مؤمن سر زده از طينت دشمن معاند است . پس خداوند تعالى به هر يك از آنها آنچه را كه ناشى از اصل و جوهر و طينت اوست جزا دهد . سپس اين آيه را قرائت فرمود : پناه بر خدا كه جز كسى را كه متاعمان را نزد او بيابيم بگيريم كه ما در آن هنگام از ستمكاران خواهيم بود . ( 126 ) . و در تفسير صافى در سخن خداى تعالى : « هرآينه من خليفهاى در روى زمين قرار مىدهم . » قمّى از امام باقر ( ع ) از پدرانش از امير المؤمنين ( ع ) روايت كرده و در كتاب علل الشرايع نيز با اختلافاتى در الفاظ آن ، از آن حضرت ( ع ) روايت شده است تا اينكه حضرت ( ع ) فرمود : پس خداى جلّ جلاله از آب گوارا و شيرين يك كفّ با دست راستش بر گرفت - و هر دو دستش راست است - پس آن را خشك نمود و آن آب جامد گرديد و خداوند جلّ جلاله فرمود پيامبران و رسولان و بندگان صالحم و ائمه مهديّين را كه دعوتكننده به سوى بهشتند و پيروان آنان تا روز قيامت را از تو مىآفرينم و من در برابر آنچه مىكنم نبايد به كسى پاسخگو باشم و آنها بايد پاسخگو باشند . سپس از آب شور تلخ كفّى برگرفت و آن را خشكانيد پس آن آب جامد گرديد پس خداى تعالى فرمود فراعنه و جابران و برادران شيطان و سركشان و دعوت كنندگان به سوى آتش دوزخ و پيروان ايشان تا روز قيامت را از تو مىآفرينم و من در برابر آنچه مىكنم نبايد به كسى پاسخگو باشم و آنها بايد پاسخگو باشند . حضرت فرمود : و خداوند در آن مورد بدا در مورد ايشان را نيز شرط كرد و در مورد اصحاب يمين شرط ننمود . سپس همهء آن دو آب را در كفّ خوش به يكديگر مخلوط نمود ، پس آنگاه آن را خشكانيد و آن دو آب جامد گرديد سپس خداوند آن دو را در برابر عرشش گرد آورد در حالى كه آن دو چكيده و كشيدهء گل بودند سپس به ملائكهء بادهاى جهات شمال و جنوب و مشرق و مغرب فرمان داد تا بر اين چكيدهء گل جولان دهند . پس آنها را گرداندند و پروراندند سپس آن را جزء جزء و جدا جدا كردند و طبايع چهارگانه ، دو تلخى ( صفرا و سوداء ) و خون و بلغم ، را در آن جارى ساختند . پس ملائكه بر آن آمد و شد كردند و طبايع چهارگانه را بر آن جارى ساختند پس خون از جانب مشرق و بلغم از جانب شمال و تلخى زرد از ناحيه جنوب و تلخى سياه از ناحيه مغرب . پس نفس روح بلند شد و بدن كامل گرديد پس از جهت باد خون ، حبّ زنان و درازى آرزو و حرص ، و از جهت بلغم ، حبّ طعام و نوشيدنى و گندم و بردبارى و مدارا ، و از جهت تلخى ، غضب و سفاهت و شيطنت و ستمگرى و گردنكشى و شتابزدگى و از جهت خون ، حبّ فساد و ارتكاب محرّمات و شهوترانى ملازم او گرديد . امام باقر ( ع ) فرمود كه اين مطلب را در كتاب امير المؤمنين ( ع ) يافتيم . و قمّى در روايتش افزوده است : پس خداوند حضرت آدم ( ع ) را آفريد و چهل سال صورتى از او باقى بود و ابليس لعين بر او مىگذشت و مىگفت اين را براى چه كارى آفريدهاند ؟ حضرت فرمود : پس ابليس گفت اگر خداوند مرا امر به سجده بر اين نمايد عصيان خواهم