نظر علي الطالقاني
442
كاشف الأسرار ( فارسى )
خداوند رسولان را به سوى خلق مبعوث نمود در حالى كه در پشتهاى مردان و رحمهاى زنان بودند پس هر كه آن هنگام آنها را تصديق نمود بعد از آن نيز تصديق كرد و هر كه در آن وقت تكذيب نمود بعد از آن نيز تكذيب كرد . و گمان اين است كه مقصود امام ( ع ) اصلاب عقول و ارحام نفوس باشد . و در سوره اعراف است : « و هنگامى كه پروردگار تو از پشتهاى فرزندان آدم نژاد ايشان را گرفت و بر خويشتن گواهشان گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند بلى ، گواهى داديم . - و اين بدان سبب بود كه - در روز قيامت نگوئيد كه ما از ناآگاهان بوديم . يا اينكه گوئيد هرآينه پدران ما از ديرباز شرك ورزيده بودند و ما نسلى پس از آنان بوديم ، آيا ما را به سبب آنچه نادرستان كردند تباه مىكنى ؟ و ما اين گونه آيات را به تفصيل بيان مىكنيم تا شايد ايشان بازگردند . » در كتاب كافى و توحيد صدوق و تفسير عيّاشى از امام باقر ( ع ) روايت شده است كه : از آن حضرت در مورد اين آيه سؤال شد . پس آن حضرت ( ع ) فرمود : خداوند از پشت آدم همهء فرزندان او تا روز قيامت را بيرون آورد ، پس بمانند مورچههاى ريزى بيرون آمدند ، پس آنگاه خداوند خويشتن را به آنان شناساند و ساختههايش را به آنان نماياند و اگر اين نبود احدى پروردگار خويش را نمىشناخت . و مراد حضرت ( ع ) روشن است كه خداى تعالى آنان را در عالم علم الهى بيرون آورد و اينكه اين كار قبل از به وجود آمدن حضرت آدم ( ع ) بود يا اينكه مراد از آدم ، آدم اوّل باشد كه او صادر اوّل است و به پشت تعبير شده است به سبب آنچه بدان اشاره نموديم كه براى هر يك از لوحهاى عوالم بالا دو رويه وجود دارد همچون آئينهاى دو رو . و در رويه بالاتر آن آنچه ما فوق اوست نقش مىيابد و در رويه پائينتر ، آنچه ما دون اوست . و از على ( ع ) نقل شده كه فرمود : من آدم اوّل هستم . و از امام صادق ( ع ) روايت شده كه از آن حضرت سؤال شد كه چگونه پاسخ دادند در حالى كه ذرّات كوچكى بودند ؟ پس فرمود در آنان چيزى قرار داد كه هنگامى كه از ايشان سؤال نمود پاسخ او را دادند . و عيّاشى افزوده است كه مقصود در عالم ميثاق است . و از آن حضرت ( ع ) روايت شده كه : چون خداوند اراده فرمود كه خلايق را بيافريند آنها را در برابر خويش پخش كرد ، پس به آنها فرمود پروردگار شما كيست ؟ پس اوّلين كسى كه سخن گفت رسول خدا ( ص ) و امير المؤمنين و ائمه بودند - تا آنجا كه امام فرمود - پس فرزندان آدم گفتند اقرار نموديم . و قمى از آن حضرت ( ع ) در اين آيه روايت نموده كه : از آن حضرت سؤال شد كه اين امر به گونهاى قابل ديدن براى طرفين انجام شد ؟ فرمود بلى ، پس معرفت اثبات شد و ايشان آن موقف را فراموش كردند و به زودى به خاطر خواهند آورد ، و اگر آن نبود احدى در نمىيافت كه آفرينندهاش و روزىدهندهاش كيست . پس برخى از آنان در عالم ذرّ به زبانشان اقرار كردند و به دل ايمان نياوردند ، پس خداوند در قرآن فرمود : پس نبودند كه ايمان آورند به آنچه از پيش تكذيب كردند . و اخبار بسيار است و شايد مراد از آنچه بر اقرار همگان دلالت دارد همان اقرار و دلالت ذاتى باشد كه براى همهء ممكنات حاصل است همانگونه كه براى همه تسبيحى هست چنانچه گذشت . و از آنچه بر انكار برخى دلالت مىكند مراد انكار به دل باشد زيرا علم به هر چيزى مخصوص به دل است و بر غير آن صدق نمىكند . پس كافر با علامت كفر در لوح قضاء ثبت گرديده است . و امّا حديث ديدن يكديگر و ثبوت معرفت و فراموشى آن موقف ، پس منحصرا معناى آن بر قاعده قوس صعود و نزول تطبيق مىكند