نظر علي الطالقاني

434

كاشف الأسرار ( فارسى )

سپس مىگوئيم چون طاعت عملى است كه از فرد مخالف صادر شده است پس ناچار بايد پاداش آن قبل از وارد شدنش به جهنّم ، از طريق نعمتهاى دنيوى و سلامتى و آسايش داده شود ، چنانچه اين امر از دلائل آشكار مىشود . و چون معصيت نيز عملى است كه از فرد مؤمن صادر شده است اگر آن را با توبه و بخشش الهى و شفاعت جبران نكند پس ناچار بايد كيفر آن قبل از وارد شدنش به بهشت ، از طريق بيمارىها و بلاها داده شود ، چنانچه از آيات و روايات بسيارى آشكار مىشود . و اين است معنى « هيچ كسى بار ديگرى را بر دوش نگيرد » و « هر كس عمل شايسته‌اى انجام دهد براى خود كرده است » و همين طور ساير آيات . و مقصود از روايات طينت نيز اين پاداش و كيفر نيست . سپس مىگوئيم اگر ذات مخالف تماسّى با نور نيافته بود نفسش او را به انجام طاعت فرا نمىخواند و آن كار در نظرش ترجيح نمىيافت . مثلا اگر رقيق القلب نبود به يتيم يا مسكين يا حيوانى ترحم نمىكرد و اگر در طبيعتش چيز خاصى نبود بردبار نبود و از اين قبيل . و همين گونه است سخن در طرف مؤمن . پس هنگامى كه روز جدا شدن ناهمگن‌ها و روز آشكار شدن باطن‌ها و روز جمع آمدن همگنها فرا رسد به اين صورت كه خداوند نور را در يك طرف گرد آورد و اعراض بيگانه را از آن جدا سازد ، آن نور به مؤمن بازمىگردد و آن ظلمت به مخالف . پس جهنم خانه‌اى است كه شائبه‌اى از نور در آن نيست و الّا صرفا براى عذاب مختص نمىشد و بهشت خانه‌اى است كه شائبه‌اى از ظلمت در آن نيست و الّا صرفا براى ثواب اختصاص نمىيافت . پس در نتيجه اين سخن خداى تعالى در كجا مصداق مىيافت كه : « و در آن هر چه نفس‌ها تمنّا كنند و ديده‌ها از آن لذّت برد فراهم است » . خداوندا روزيمان گردان . و گواه بر اين مطلب سخن امام باقر ( ع ) در حديث طينت است كه در رساله كلمات مكنونه ذكر شده است و در آن روايت آمده است : « اى ابراهيم هنگامى كه خورشيد طلوع كند و شعاعش در همهء شهرها آشكار شود آيا شعاعش چيزى جداى قرص خورشيد است يا اينكه متصل به آن است كه در دنيا به مشرق و مغرب مىرسد تا اينكه هنگامى كه خورشيد پنهان مىشود شعاع بازمىگردد و به قرص خورشيد برمىگردد . آيا آن بدين گونه نيست ؟ عرض كردم آرى اى پسر رسول خدا . فرمود : به همين گونه هر چيزى به اصل خويش و به جوهرش و به عنصرش بازمىگردد . پس چون روز قيامت شود خداوند آنچه سنخ مؤمن و از مزاج و طينت و عنصر اوست همراه با همهء كارهاى شايسته را از دشمن ناصب سلب مىكند و به مؤمن بازمىگرداند . ( الخ ) . و ظاهر اين است كه مراد از اعمال شايسته در روايت ، لوازم طبايعش و اخلاق نيكويش از قبيل رقّت قلب و ترحّم و بردبارى است نه آنچه در دنيا انجام داده و پاداشش به او رسيده است . و ممكن است كه همان مفهوم ظاهر اعمال شايسته مقصود باشد به اين نحو كه براى هر طاعتى مقدارى ثواب اخروى است بدين معنى كه اگر خداى متعال پاداش آن را فقط در دنيا بدهد مثلا پاداشش هزار تومان خواهد بود و اگر پاداشش را فقط در آخرت بدهد مثلا هزار قصر خواهد بود . پس خداى تعالى پاداش طاعت كافر را تماما در دنيا مىدهد ، زيرا ممكن نيست كه آن را در آخرت بدهد ، و يا اينكه مقدارى هم بر پاداش آن مىافزايد و اين مبتنى بر عدالت و تفضّل است . سپس پاداش اخروى آن طاعت را بر اساس تفضّل و احسان به مؤمنين مىدهد . و او داناست . و