نظر علي الطالقاني

425

كاشف الأسرار ( فارسى )

تكشاف [ حركت طولى و حركت عرضى ] ممكنات را دو نوع حركت و ترقى است يكى حركت طولى ، دوم حركت عرضى . مثلا درخت را در قد كشيدن و بلند شدن حدّى است كه از آن نگذرد و كذا قامت انسان ، و چون به آن حد رسيد حركت طولى او به انجام رسيده و ختم شده و لكن هنوز حركت عرضى او تمام نشده و شاخ و برگ بعد از آن بازآورد و سال به سال كلفت و سطبر گردد و ريشه را زيادتر و محكمتر نمايد الى ما شاء اللّه ، اينها حركت عرضى است ، و كذا انسان بعد از آن حد استخوان‌بندى و بدن او درشت و محكمتر شود و كذا شخص انسان به حسب علم حركت طولى او تمام مىشود و كذا پيغمبران و معصومين و غير ايشان از ذوى الملكات ، و حركت عرضى ايشان كه ازدياد فروع و نتايج و تربيت و تعليم ديگران باشد باقى است و تمام نگشته . از اين ظاهر شد معنى آنچه شنيده‌اى كه حركت طولى حضرت خاتم ( ص ) تمام گشته و بعد از مقام أو ادنى چيزى از درجات امكان باقى نگذاشته و لكن هنوز بلكه تا قيامت حركت عرضى دارد و تمام نگشته و يك نوع حركت عرضى او ( ص ) حين ظهور قائم ( ع ) تمام شود به خروج مؤمنان از اصلاب كفّار ، زيرا كه شيعيان اوراق درخت طوبى مىباشند . پس ظاهر شد معنى حديث گذشته كه فرمود مثل او مثل بچه گنجشك است . و يك نوع ديگر از حركت عرضى مىماند كه خروج مؤمنان از صلب مؤمنان باشد و چون آن نيز تمام شد و آباء علوى و امّهات سفلى از تناسل افتادند قيامت كبرى لا بد برپا شود . اللّهمّ احشرنا مع ائمتنا ( ع ) . فافهم ما سمعت ان كنت من اهل . 292 سرّ [ شرائط رئيس ] بدان اى عزيز كه رئيس و مدبّر و مربّى نشود مگر كسى كه از مقتضيات مرئوسان و خواهش و شهوات زير دستان خالى و عارى باشد و الّا خود او را رئيس و مربّى ضرور و لازم است . بيانش اين است كه احتياج به رئيس و مربّى كسى دارد كه نفع و ضرر خود را نداند و مصلحت و مفسدهء خويش را نشناسد و يا داند و لكن حفظ خود نتواند . لهذا زراعت و اشجار را احتياج به دهقان و باغبان است و گلّه را احتياج به شبان است و بهايم را احتياج به مالك و پاسبان است و اطفال را احتياج به حضانت و لله و دايه و پدران و مادران است و چون فى الجمله ، زبان فهمند و شعور يابند هر يك گرفتار استاد و