نظر علي الطالقاني
422
كاشف الأسرار ( فارسى )
تفريق و ترسانيدن است و لازمه علم و قلم جمع و محبت و اميدوار نمودن است و آن دو طائفه ديگر كه اهل زراعت و تجارت باشند اين دو طايفه را هميشه مطيعند ، امّا اهل شمشير را به ظاهر و زبان و ترس ، و امّا اهل قلم را به باطن و دل و رجاء و ميل . پس ميان اين دو طائفهء مطيع و آن دو طائفهء مطاع نزاع نباشد و نزاع ، ميان اين دو مطاع است . حال گوئيم با آنكه چنين است ، بر اهل قلم است به تكليف شرعى كه اين نزاع را در ظاهر با تقيه از ميان بردارند يعنى معارضه با دنياى ايشان نكنند و دنيا را به ايشان واگذارند و ادعاى تندى و شمشير نكنند . و لكلّ شىء اهل فاتركوه لاهله . 289 و لازمه ايشان نرمى و كندى و گذشت و افتادگى و قول ليّن است . چه خوب فرمود معصوم ( ع ) كه هر كه پيش از ظهور قائم عجّل اللّه فرجه خروج كند و بخواهد بدعت بردارد و حق آشكار كند مثل او مثل بچه گنجشك است كه هنوز پروبال تمام بر نياورده از آشيانه بيرون آيد و نتواند پرواز نمايد لا جرم به دست اطفال و كودكان افتد كه با او بازى كنند . 290 فافهم التشبيه روحى لقائله الفداء . 291 و ايضا گوئيم يا تو طالب رياست هستى يا نيستى . اگر گوئى نيستم نفى لازم كردهاى چه لازمه علم ، رياست است ، و حال كه هستى يا رياست به شمشير مىخواهى يا رياست به قلم . و اگر رياست به شمشير مىخواهى سوراخ دعا را گم كرده و از راه ضدش برآمدهاى . طالب مغربى رو به مشرق چرا مىروى ؟ پس مدرسه چرا آمدهاى ؟ شتر گم كردهاى اندر بيابان * شترجوئى كنى در قصر شاهان حال كه رياست به قلم مىخواهى دانستى كه معنى آن جز جلب قلوب نيست و تا تو را دوست ندارند جلب قلوب ميسّر نگردد و تا تو را در كمالى از كمالات دينى نبينند تو را البته دوست ندارند و كمال دينى منحصر است به اجتماع علم و عمل ، چه عوام زاهد رئيس نشود و عالم بىعمل مطاع نگردد . و اگر كسى از اهل علم العياذ باللّه طالب آخرت چندان نباشد و زياده طالب دنيا باشد پس اگر غرض او لذت شهوت است با نيك نامى و زهد ظاهرى و رياست نمىسازد بلكه لذت شهوت نه با رياست شمشير سازد و نه با رياست قلم كما لا يخفى و كمال اين لذّت به اندام آن دو طائفهء ديگر درست آيد . و اگر غرض او العياذ باللّه لذت رياست است در دنيا ، آن نيز بدون زهد ظاهرى البته ممكن نيست . پس ثابت شد كه هر كه مىخواهد با لباس علم به خيالى و نتيجهاى برسد ، چه از آخرت چه از دنيا ، آن البته بدون اجتماع علم و عمل ممكن نيست و از براى اجتماع اين