نظر علي الطالقاني

420

كاشف الأسرار ( فارسى )

فائده دانستى كه تن‌پرورى و شهوت با روح‌پرورى و شريعت راست نيايد و كذا غضب و رياست . امّا رياست به شمشير كه شمشير كشد به جهت رياست كه پر ظاهر است و كذا رياست به زهد ريائى كما لا يخفى . بلى اينجا نكته‌اى است و آن اين است كه غضب و شمشير باعث تفريق و نفرت است پس نتيجهء آن خوف است كه ضد رجاء است . و علم و قلم اسباب جمع و ميل است پس نتيجه آن محبت است و لازمه خوف ، زوال محبت است و لازمه محبت ، رجاء و دلربائى است و تا چيزى دلربا نباشد فى الحقيقه رئيس و مطاع نباشد . پس رياست و دلربائى از غير اهل قلم نيايد . و به زبان ديگر گوئيم كه چون دل و روح از عالم علم و كمال است و هر چيزى بالفطره به غذاى خود مايل است و به جنس خود راغب و به معطى كمال يعنى به كسى كه احسان به وى كند و بىمنت به وى كمال دهد به ضرورت ( الإنسان عبيد الاحسان ) او را دوست و مطيع است ، پس بالفطره همه كس علم و كمال را دوست دارد و كذا انبياء و علماء را دوست دارد ، و اينكه ديدى كفّار انبياء را دشمن داشتند آن از جهت شمشير و مزاحمت دنيا و تكاليف بود و اگر بالفرض مردم را به خود وامىگذاشتند و همان اظهار علم و عبادت و معجزه مىنمودند بديهى است كه كسى نبود كه ايشان را دوست ندارد اگر چه حسود ايشان بودى كما لا يخفى . بلى به شمشير توان مردم را به زور و ترس مطيع نمود تا از ترس كم كم گوش به حق دهند و چون علم و كمال بر ايشان ظاهر شد آنگه ترس رود و محبت و اطاعت پيش آيد ، چنانچه اين امر در اصحاب خاتم ( ص ) ظاهر و هويدا است . و لذا دولت ايران نظم نمىگيرد به جهت آنكه ما را مطاع و رئيس جز معصوم نيست و چون رعيت و لشكر مطاع را ، در دين خود مطاع نداند پس او را در باطن و در محل امن هرگز اطاعت نكند و تا ترس است و پيش روى او است به ترس اظهار اطاعت نمايد و به محض گذشتن گذشته است . لهذا در ايران مطاع از امناء خائف و ايشان از وى خائف و از همديگر نيز خائفند . 284 اين بود بيان دلربائى علم و قلم . و امّا عمل و زهد ، پس ظاهر است كه آن دلربائى ندارد مگر در نزد كسى كه اعتقاد به آخرت داشته باشد و هم اعتقاد به دينى داشته باشد كه اين عمل در آن دين زهد و وسيله آخرت باشد . در اين هنگام در نزد غالب خلق كه ظاهر بين و بىخبر از باطنند دلربائى و رياست آورد اگر چه عامل ، مرائى و منافق و كافر باشد . و لذا اوّلى و دوّمى از اين راه درآمدند و دين را خراب كردند