نظر علي الطالقاني
419
كاشف الأسرار ( فارسى )
گنج ندارد و باغ و بستان ندارد و گفتند لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ . 280 يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ 281 . أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها 282 و هكذا . پس اى عزيز ، تو پند بگير و فكر خود كن ، اهل علم و طلاب را خوار مگير و مگو ملّاها پلوخورى مىروند ، وا عجبا كه خودشان وعده مىگيرند و اين حرفها مىزنند . و مگو ملّا بازى و شرع بازى . اگر العياذ باللّه اين بازى است از خدا و رسول خدا ( ص ) رسيده ، پس گويا گفتهاى العياذ باللّه خدا بازى پيغمبر بازى ، نعوذ باللّه من امثال ذلك ، چه زنجير ايشان منتهى به ائمه و خاتم ( ص ) شود چنانچه به يك سرباز بد گوئى يا او را خوار نمائى ، كشيده ، به سلطان رسد ، چه او سپردهء ده باشى و او سپردهء سرهنگ و او سپردهء بالاتر تا به شاه رسد . به فقارت و كهنگى و چركى لباس ايشان نظر مكن چه كهنگى و فقيرى پيغمبر ( ص ) و امام ( ع ) بيش از اين بود . آيا امير المؤمنين ( ع ) نفرمود كه اين قدر لباس خود را به وصله دوز دادهام كه از او خجالت مىكشم و گفت يا على اين را دور انداز كه صاحب الاغى راضى نمىشود اين را پالان الاغ خود نمايد ؟ اى عزيز علم و تقوى عمارت نمىسازد و لباس نو نمىكند بلكه دنيا را خراب مىكند . تو هرگز نگاه نكردى كه اين طلبه در زير عباى كهنه چه علم دارد . بارى عبادت به خم و راست شدن تنها نيست . نمىبينى چگونه صاحبان دولت و منصب از مساجد و نماز جمعه و جماعت و اذان و صلوات بلند گفتن محرومند و لذا بعضى مسجد كوچك در جنب عمارت خود مىسازد تا كسر شأن ايشان نشود به حضور مساجد جامعه ، خذلهم اللّه . بارى على و عمر هر دو رفتند و مظاهر ايشان باقى است و بر تو است كه با مظهر هر يك چون او معامله نمائى و هم ملاحظه كن كه تو مظهر كيستى . تتمه [ ترجيح قلم بر شمشير ] علم و قلم رحمت خدا است ، و شمشير عذاب خدا و غضب او است ، پس تا خدا و رسول او اوّل به قلم و زبان حجت تمام نكنند عذاب نكنند و شمشير نكشند . اين است معنى ( سبقت رحمته غضبه ) . و اگر شمشير پيش باشد با اختيار نسازد . و لذا وقتى كه شمشير خدا از نيام برآمد و حضرت قائم روحى له الفداء و عجّل اللّه فرجه ظاهر شد و قيامت نزديك شد و دابّة الارض بيرون آمد لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ 283 .