نظر علي الطالقاني
415
كاشف الأسرار ( فارسى )
آنچه از او صادر شد در خيالش هم نگذشته بود و بعد از ورود به كربلا به پسر مرجانهء ملعون نوشت كه حسين با شما جنگ ندارد مىخواهد برگردد و آنچه بر مسلمانان جارى مىشود بر او نيز جارى شود و اين بهتر است كه فتنه بخوابد ، و چون جواب نامه برگشت آن وقت كمر بست . يا ابا عبد اللّه به فداى مظلومى تو يا ليتنى كنت معك فافوز فوزا عظيما . و امثال اين حكايت بسيار است . و كذا اصحاب سيد الشهداء روحى له الفداء هم تا شب عاشورا يقين به كشته شدن نداشتند . پس اعمال خير و شرّ هر دو خورده خورده بالا مىرود . روز اوّل شيطان نمىگويد بيا زنا كن و شراب بخور ، روز اوّل به ابو حنيفه ملعون نگفتند بگو قال رسول اللّه ( ص ) كذا و انا اقول كذا . خدايا اين روسياه و جميع شيعيان را از هر بدى ، تو خود حفظ كن بمحمد و آله . فائده [ مقصود از امر الهى ] نزاع است كه آيا مقصود از نهى ، كفّ نفس است يا مجرّد آن لا يفعل . اقوى اوّل است زيرا كه زنا مثلا در وقت خواب يا بىشعورى كه از تو ترك شود تو قابل تكليف نبودى لا فعلا و لا تركا . اگر مىگفتند بكن نمىتوانستى . و كذا در وقتى كه با شعورى و لكن تو را ممكن نيست به جهت عدم زانيه يا غير آن ، ظاهر است كه اين نيز قابل تكليف نيست لا فعلا و لا تركا و از اختيار تو بيرون است . پس تكليف به ترك زنا منحصر شد به وقتى كه تو با شعور باشى و اسباب هم مهيا باشد و تو مختار باشى فعلا و تركا ، بالبديهه . با آنكه لفظ مكن دلالت صريح دارد كه توانى كرد و لفظ بكن هم صريح است كه توانى نكرد . و چون ميل به شهوات لازم طبيعت است پس تا نفس امّاره را بازندارى ، ترك شهوت نشود و كفّ همين بازداشتن است كه امر وجودى است و فرق ميان وى و مجرّد آن لا يفعل بسى ظاهر است . پس آنكه آقا جمال ( قدس سره ) گفته كه تحصيل معنى كفّ كه مغاير عدم و ترك باشد مشكل است ، اشكال مندفع شد . و ايضا نزاع است كه مطلوب آمر و ناهى مجرد وجود فعل و عدم آن است اگر چه به قصد امتثال نباشد الّا ما خرج بالدّليل ، يا مقصود وجود و عدمى است كه ملحوظ در وى اطاعت باشد الّا ما خرج بالدّليل ؟ تحقيق آن است كه گفته شود مقصود از ايجاد در جميع شرايع نظم آخرت است و چون نظم آخرت بدون حيات دنيوى ممكن نيست پس نظم دنيوى هم مقدمه لازم و