نظر علي الطالقاني
406
كاشف الأسرار ( فارسى )
اشاره [ اقسام اوّل و آخر ] اوّل و آخر بودن يك چيز هر چند به حسب اقسام تقدّم و تأخّر ، اقسام بسيار دارد امّا اظهر و متعارف آنها سه قسم است . اوّل آنكه شىء واحد بعينه هم اوّل باشد و هم آخر ، مثل قوله هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ 242 و مثل آنكه گوئى امروز اوّل كسى كه داخل مسجد شد من بودم و آخر كسى كه بيرون رفت هم من بودم . دوّم آنكه شىء واحد حركت كند به حركت جوهريه و آخر شود ، چون گندم و حبوبات و نوى كه چون آخر رسد ديگر اوّل در ميان نيست و عبارت شايع است هر چه بكارى همان بچينى . سوّم آنكه دو شىء يا بيشتر كه در امرى و جنسى و حقيقتى شريكند يكى اول باشد يكى آخر ، مثل خطاب خدا به يهودان زمان نزول قرآن وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً 243 و كذا سائر الآيات با آنكه اينها نگفتند بلكه امثال ايشان گفتند . و مثل خطاب تو به طائفه ، اوّل شما سلطان ، آخر شما سلطان يا مجتهد و غير اينها ، يا گوئى مائيم كه در زمان فلان چنين كرديم و در زمان به همان چنان و عبارت شايع است امثال اين كلمات . اظهر ، قسم اوّل است ، بعد قسم دوّم ، بعد سوّم . يعنى ظاهر لفظ كه من اوّلم و آخرم همان دلالت بر قسم اوّل كند و همان را فهمند و دو قسم ديگر محتاج به تصرّف و قرينه است . اشاره [ حجت ظواهر قرآن و احاديث بر كافه خلق ] شكى و خلافى نيست كه ظواهر قرآن و احاديث بر كافه خلق حجّت است و بىتعارض ، صرف از ظاهرش رخنه در دين خدا است بلكه همسرى با خدا است كما قال تعالى وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ . 244 و كذا شكى و خلافى نيست كه در صورت تعارض اگر نصى و اظهرى در ميان باشد عمل به او و صرف ظاهر به سوى وى ، نه عكس اين ، متعيّن است . و ايضا ظاهر است كه يكى از دو متعارض به طورى باشد كه در وى احتمال ديگرى جز ظاهرش نرود و يكى ديگر به طورى است كه احتمال ديگرى مرجوح در وى مىرود البته اوّلى نصّ است و دوّمى ظاهر . پس ما اوّل ظاهر آن اخبار را كه ما هم اوّليم و هم آخريم مىگيريم تا اظهر و نصى در مقابل نباشد و اگر باشد يا خود اين ظاهر مخالف عقل باشد ، آن وقت دست از اينها كشيده به سمت