نظر علي الطالقاني

402

كاشف الأسرار ( فارسى )

بر مىآيد و شايد خود هم ديده باشم كه نه عشر ثواب مال نائب است با آنكه بر او واجب بوده و يك عشر مال منوب عنه ، هم به قاعده ظاهر است چه ثمرات قهريه وى كه تعب بدن و توجه به حق و حصول ملكات است دخلى به منوب عنه ندارد . و آنچه در حديث نبوى ( ص ) است كه اذا مات ابن آدم انقطع عمله الّا عن ثلث الصّدقة الجارية و ولد يستغفر له و بئر يستقى منها 210 و نظائر اينها از بابت تشبيه و استمرار منفعت است و الّا بعد از جريان صيغهء وقف و كندن چاه ، اين عمل تمام شد اگر چه زنده باشد و اگر وقف ديگر نمود يا طفل ديگر آورد يا چاه ديگر كند عمل ديگر مىشود ، فافهم . پس به حمد اللّه ظاهر شد كه الدّنيا مزرعة الآخرة منافى انتفاع بردن از خرمن غير نيست . بلى دست كوتاه و چشم انتظار و گداى ديگران است . نعوذ باللّه من الشّتاء قبل اعمال الزّراعة . 211 بلى ظاهر لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى چون مخالف ضرورى است محتاج به تأويل است ، اى ليس حتما و لازما و حاضرا له الّا عمله ، او ليس له من قبله الّا سعيه و هكذا . 212 و از كلمات حكماء نيز مراد اين است كه ترقّيات و تنزّلات اختيارى وى تمام شود ، و اگر زياده از اين دلالت دارد قطعا مأوّل است ، چه ايشان زنجير طاعت شرع بر گردن و كنده انقياد پيغمبر برپا دارند كمالا يخفى . اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ . 213 و به حمد اللّه اشكال نيابت كه در فقه معروف است ، از آنچه اشاره شد نيك دفع شد . تا حال سخن در وصول خيرات و اعمال اهل دنيا بود به اموات كه در تلو آن ظاهر شد وصول عملى حىّ به حىّ ديگر هم . و امّا وصول عفو و فيض و كرم خدا و تعليم و تخليص و شفاعت پيغمبران سيّما محمّد و آل محمّد و كذا ملائكهء مقرّبين بلكه علماء و شهداء بلكه مؤمنين نسبت به همديگر كه اين نيز دخلى به اختيار ميّت ندارد ، همه اينها صحيح و بىريب است و در هيچ‌يك از اين مطالب شك و شبهه نيست بلكه همه اينها در حال حيات نيز هست . چه بسا مطالب بزرگ كه بىفكر و مقدمه از راه باطن به تو دهند و ديده‌اى و تجربه كرده‌اى . و كذا چه فيضها و علمها كه بىفكر و مقدّمه و سعى تو از علماء و برادران مؤمن به تو رسد . بلكه قريب به تواتر از احاديث سورهء قدر و غير آن برمىآيد كه هنوز از براى ائمه ( ع ) تازه به تازه علم زياد شود ، از ديگران چه پرسى ؟ پس حاصل آن شد كه بعد از موت قوه و لياقت باقى و اختيار منتفى است . پس تو بعد از موت مانند عناصر و نبات و جماد و حيوانى كه قوّه دارند و اختيار ندارند و بايد قوهء ايشان را ديگرى به فعل آرد ، چنانچه پيش اشاره شد . زنهار آنچه شنيدى به نظر حقارت ننگرى و