نظر علي الطالقاني

398

كاشف الأسرار ( فارسى )

وى را ترك نموده‌اند . اشاره [ اطلاقات لفظ انسان ] از اطلاق لفظ انسان در آيات و اخبار گاهى بر خصوص بدن و گاهى بر خصوص روح و گاهى بر هر دو ، چنانچه پيش اشاره شد ، و از آنچه سخن رفت ظاهر شد كه انسان مركب از روح و بدن است و نه چنان است كه بدن ، محض آلت باشد و لذا چه لذتها و راحتها و عذابها و زحمتها كه به واسطهء بدن به روح رسد كه بدن واسطه در ثبوت است نه واسطه در عروض و لذا به بدن من حيث هو چيزى نرسد و نفهمد ، و چون عينك كه واسطه ديدن است و خود نبيند و قاشق واسطه غذا است و خود نخورد و هكذا . و لذا به سبب امراض دنيوى بدنى ، روح نيز چون مريض و سنگين شود با آنكه او نظر به ذات وى از اين امراض سالم است و كسى را ماند كه كنده به پاى وى زده باشند . و چون بدن خسته و خواب‌آلوده شود حالت روح نيز منقلب شود و كذا در حالت گرسنگى و تشنگى و پرى و خلأ معده . و اگر چيزى از بدن را ببرند ببين چه عذابها بيند و گمان كند از وى چيزى جدا مىشود با آنكه از روح چيزى كم نشده و به حقيقت نه مجاز ، هم گويند از زيد چيزى كم شد . و اگر بىبدن شوى و اين همه جهات بدنيه بر طرف شود ببين چقدر لذتها و المها و معرفتها كه از ميان برود و نقص لازم آيد و صدق نكند كه تو نسخه مختص جامع عالم امكانى . از اينجا پى ببر كه اهل بهشت و جهنم از هر دو جنبه بايد ثواب و عقاب بينند . اشاره [ وصول خيرات به اموات ] از گذشته ظاهر شد كه كمال روح در معرفت است و نقصان وى در جهالت ، يعنى جهل بسيط و بدتر از وى جهل مركب . و كمال بدن در عبادت و عمل است و نقصان وى بر بىكارى و بطالت و بدتر از وى عمل معصيت . و روح و بدن در به دو امر قوهء محض است كه مقام توسط و سكون است و عين نقص است نسبت به كمال و عين كمال است نسبت به نقص يعنى جهل مركب و معصيت ، و هيچ‌يك از روح و بدن از قوه به فعل نيايند الّا به معيّت و دست به هم دادن . چه يك دست صدا ندارد ( يد اللّه مع الجماعة ) 198 كما علم . و لكن روح چون جهت فاعليت و بدن جهت قابليت دارد پس هميشه