نظر علي الطالقاني
397
كاشف الأسرار ( فارسى )
هنوز لنگيم و خودشناسى و جهل بسيط بودن مقام بلندى است و مقصود ما همين است كه خود را شناسيم كه صرف گناهيم . اشاره چون خليفة اللّه خلعت نبوت و رسالت پوشد و به سوى خلق به جهت حكومت آيد چون آينه دو رو است كه از روى بالا ، خدا و مقربان بيند و با ايشان نشيند و از ايشان فيض گيرد و پيغام آورد و از روى پائين ، خلق و رعيت بيند و با ايشان نشيند و چنان نمايد كه يكى از ايشان است تا انس در ميان آيد و پيغام به ايشان رساند و آنچه از بالا گرفته بر ايشان ريزد و فيضبخش گردد ، پس خليفه تا در لباس بشريت نباشد كه او را بينند و انس گيرند و به وى اقتداء نمايند فائده خلقت صورت نگيرد ؛ و عرض حاجات رعيت نيز به خدا نمايد . تو نيز آينه دو رو هستى و در تو نيز صعود و نزول و مبدء و معاد هست . پس محسوسات تو بالا روند و در حس مشترك جمع و يكى شوند و غبار كثرت قدرى از ايشان ريخته شود و بسا كه محسوس به ظاهر و محسوس به حس مشترك مشتبه شوند و لذا نقطهء جوّاله و قطرهء نازله ، دائره و خط مستقيم نمايد و لذا چون چشم بر خورشيد قدرى افكنى بعد به هر طرف كه نظر كنى يا چشمبندى ، همان شمس بينى . بعد يك قدم ديگر بالاتر گذارد و به عالم خيال رود . بعد به قدم ديگر در نفس ناطقه در آيد . اين بود بيان صعود . و آنچه در نفس ناطقه است هم تنزل كند و به صورت مناسبى در خيال در آيد . و در مسئلهء رؤيا و تعبير قدرى اين مطلب را تفصيل دادهام . و از آنجا به حس مشترك درآيد و محسوس شود و لذا در بعضى از مرضها اين حالت رخ دهد و فرياد زند كه مثلا شير آيد يا اينجا دريا است حال غرق مىشويم . و از كسانى كه به حشيشه خبيثه بنگ مست شوند از اين قبيل بسيار نقل كردهاند . و ايضا گاهى از راه حواس ، تحصيل علوم و معارف نمائى و اين ظاهر است و گاهى از روى بالا و صفحهء باطن ، چيزى بر تو القاء و الهام شود . چه بسا مطالب كه مدتها زحمتكشى و نفهمى ناگه بينى كه بر تو روشن شد . و لذا جمعى مشغول رياضت شوند و صفحهء خاطر از اغيار و ذمائم پاك نمايند ؛ زيرا كه چون زنگ از آينه پاك شد لا بد عكسپذير شود و ديگران نيز اين را معترفند و لكن به صعوبت و محال عادى بودن وى ،