نظر علي الطالقاني

395

كاشف الأسرار ( فارسى )

اشاره [ سفرهاى سلوك ] چون به هر غرفه و مقام كه رسى از غرفه پائين فراموش نمائى ، يعنى در نظر تو خوار و حقير گردد ، و ريشه محبت وى از دل بركنى بلكه تخم عداوت وى كشت نمائى و همان محبوب بعينه مبغوض شد ؛ پس آيا بهشتى و لذتى جز معرفت خواهد بود ؟ نه و اللّه . وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً . 190 بارى چون از مقدّمات و عقل بالملكه و عقل بالفعل گذشت و به مقام عقل بالمستفاد رسيد و از غير حق بيگانه شد و با حق آشنا شد ، آن وقت داند كه غير حق و بال است و جز حق معشوقى و بهشتى نى ، وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ . 191 معشوقى كه به يك كرشمه و صنمى كه به يك جلوه هر دو جهان پديد آورد ، بلكه جهان همان كرشمه و جلوهء او است ، چگونه توان به غير وى دل بست يا نظر افكند ؟ الهى زاهد از تو حور مىخواهد قصورش بين * به جنت مىگريزد از درت يا رب شعورش بين اين يكى پيش كلوخى سينه چاك * كاين كلوخ از باده گشته جرعه‌ناك بادهء آلوده گر افسون كند * صاف اگر باشد ندانم چون كند آن گه مصداق حديث الدّنيا حرام على اهل الآخرة و الآخرة حرام على اهل الدّنيا و هما حرامان على اهل اللّه شود . 192 اين حرمت اجتنابى است كه از انزجار طبع خيزد نه اجتنابى است كه با ميل و صبر باشد . و چون چنين شد پس از آراستن ظاهر خود به ظاهر شريعت محمد ( ص ) آنگاه از اغيار كناره گيرد ، و لكن خيالات و هوس آنها در دل مانده . آنگاه ريشه‌هاى اخلاق ذميمه را از دل بركند . آب و جار و ساز پس مهمان طلب . آنگاه به جاى آنها اخلاق حميده ، كه محبوب مهمان است و گل و سنبل و ريحان است ، سبز نمايد مانند آن كه از براى مهمان فرشها و گلها و مائده مهيّا نمايد . و در اين مقامات هنوز به خود مشغول است و خود بيند نه خدا ، چه تا مهمان نيامده مهمان نديده بلكه مهمان شناخته و در انتظار وى نشسته . و ديدن اغيار همه گناه است . پس ببين كه گناه تو لا يتناهى است بلكه تو خود صرف غيريّت و مغايرتى ، پس خود صرف گناهى و ذاتك ذنب لا يقاس به ذنب . 193 بارى چون تو اين قدر به سوى مهمان روى مهمان چندين برابر اين به سوى تو آيد من قدم اليه ذراعا قدم اليه باعا . 194 و چون معشوق به خلوت خانهء عاشق درآمد و جلوه و كرشمه