نظر علي الطالقاني
392
كاشف الأسرار ( فارسى )
تفصيل [ نفخ روح و نفس الرّحمن ] قال اللّه تعالى وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي يعنى دميدم و پف كردم در او بعضى از نفس خودم را . نفس و دم را ظاهر است كه تأثيرهاست از تسخين و تبريد و جذب و دفع و بعد و قرب و غير ذلك و چون اسهل افعال انسان نفس اوست كه بين بين طبيعى و اختيارى است به معنى ، كه مقدار طبيعيش محتاج به قصد و اراده نيست و مزاحم با شغلى نى و در خواب و بيدارى يكسان ، و كم كردن و زياد كردن از مقدار طبيعيش و حبس كردن وى محتاج به اراده و اختيار است و لذا خداوند عالم مقربين و ارواح و مؤثرين را نفس خود خوانده و متأثرين و قابلين را فيضياب و كامياب از نفس خود ساخته . نفس هر قدر به مبدء و دهن نزديكتر است تأثيرش بيشتر است و هر چه دور شود كمتر شود . پس تمام نفس خدا همان حضرت ظل اللّهى ( ص ) و صادر اول است . پس به حضرت ابى البشر بعضى از آن رسيد و لذا فرمود من روحى ، به لفظ من تبعيضى اداء فرمود . و ايضا نفس در ريه مجمع و خزينه است و در حنجره صوت بىحروف است و در دهن منتشر و حروف شود و در لب سير وى تمام شود و لذا حروف شفوى كه فا و با و ميم است در حين اداء ايشان صوت حبس شود . پس بيرون آمدن نفس ، رهائى فيض است كه قوس نزول و مبدء است و وحدت در تكثير و جمع در تفريق است و چون دوباره نفس را به اندرون كشى ، قوس صعود و معاد و كثرت در وحدت و فرق در جمع است ؛ پس تمام اين دو قوس دو نفس خداست و هر دو ذاتا و حقيقتا يكاند و شخصا دو ، كه يكى نفس خارج است و يكى نفس داخل . و نظر به ايجاد ذاتى ، اول را مبدء و بادى خوانند و ثانى را معاد و عائد و راجع ؛ چه همان رونده برگردد عود و رجوع است نه ديگرى . آمدن عمرو به رفتن زيد رجوع نباشد . و هر موجودى كلمه و حروف و لفظ خداست و حقيقت كلمه و لفظ همان است كه از دهن برآيد و بسته به لافظ باشد ، زيرا كه آنچه مكتوب شود اسم و حكايت كلمه است نه خود وى و لذا فرمود بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ 182 و فرمود ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ . 183 و بستگى و تعلق ذات نفس به شخص و ضعف وجود وى نسبت به شخص و حركت و هستى و نيستى وى به شخص كه به آنى موجود و معدومش كند ، نسبت عالم به حق اشدّ و اهون از اين است . و چون خيك به باد متحرك و بزرگ شود و بر وزن وى نيفزايد بلكه سبكتر شود ، چه هر چيزى ميل به مركز خود دارد و خيك محسوس و باد غير محسوس است ، به اين مناسبات نفس ناطقه را روح خوانند كه به معنى ريح است .